تبليغاتX
مبارزه با صهیونیسم
نهضت مبارزه با صهیونیست ها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (سوره ی توبه ، آیه ۳۲)

باز هم رژیم سفّاک صهیونیستی در اقدامی ددمنشانه با تخریب قسمتی از اولین قبله گاه مسلمین جهان ماهیت خونخوار، متحجّر و نژادپرستانه‌ی خود را بیش از پیش به تمامی جهان نشان داد. و نشان داد که این رژیم نه برای صلح آنگونه که غرب و آمریکای غاصب بر طبل آن می کوبد بلکه برای فتنه و جنگ و نابودی اسلام پا به عرصه ی خاورمیانه نهاده است و در راستای نابودی مسلمانان عمل می کند.

مسجد الا قصی نه فقط میراث مسلمین ، بلکه میراث جهان است و رژیم غاصب صهیونیست با القا کردن اینکه قبة الصخرة (۱) ، مسجدالاقصی می باشد دست به تخریب مسجدالاخضرا ( مسجد الاقصی حقیقی) زده است و در مقابل رسانه ها با بی‌شرمی تمام قبةالصخرة را به جای مسجدالاقصی معرفی می کند و به تخریب مسجدالاقصی ادامه می دهد.

رژیم غاصب صهیونیست از تخریب قبله گاه مسلمین اهداف بسیاری دنبال می کند که به اختصار چند هدف این رژیم سفّاک را یادآور می‌شویم :

• پس از شکست سنگین رژیم غاصب صهیونیستی در جنگ سی و سه روزه، در مقابل شمار اندکی از مسلمانان حزب الله لبنان و تلاش بی نتیجه‌اش برای باز پس گیری چند سرباز اسیر شده، غرور اسرائیل و رویای شکست ناپذیر بودنش بیش از پیش بر باد رفت و بر همه جهانیان مخصوصا ملل مسلمان و اعراب روشن شد که رژیم غاصب صهیونیسم بیش از هر زمانی ضعیف است و ملت مسلمان بیشتر از هر زمانی قوی؛ لذا یکی از اهداف این اقدام وحشیانه، تسکین دردی بود که از زخم‌های حزب الله بر پیکر اسرائیلیان وارد شده است.

• انحراف دادن افکار عمومی و مهاجرین داخل رژیم صهیونیستی از اغتشاشات جاریه در داخل فلسطین اشغالی نظیر استعفای یکی پس از دیگری مسؤولین فلسطین اشغالی ناشی از شکست در جنگ لبنان و همچنین افشای فسادهای اخلاقی رئیس جمهوری و فساد اقتصادی وزیر دارایی کشور صهیونیستی .

• انتقام از شکست سنگین در مقابل عده ای کمی از امت حزب الله؛ بوسیله ی ضربه زدن و جریحه دار کردن روحیه ی مسلمین با دست یازی به نماد هویت آنان.

رژیم اشغالگر صهیونیسم با تفکر و توهم اینکه جامعه‌ی کنونی فلسطین در جنگ داخلی به سر می‌برد و لبنان نیز در چالش داخلی در مواجه با عناصر حکومتی خود فروشی که نام مسلمان را بر دوش می‌کشند و سرسپرده‌ی طاغوت هستند، به سر می‌برد و نمی‌توانند از خود واکنش قاطع و جامعی نشان دهند؛ جرئت واهی پیدا کرده است و دست به این اقدام دد منشانه زده است.

این جنایت در حالی صورتی میگیرد که دولتی از اعراب شیمون پرز را در آغوش می کشد و آرزوی برای بر قراری ارتباط با دوستی با رژیم غاصب صهیونیست را می‌پروراند!.

این جنایت در حالی صورتی میگیرد که رسانه های عربی و در راس همه ی آنها خبرگزاری الجزیره با وادادگی به سمت غرب و با وقاهت هرچه تمام‌تر مسئله‌ی نفوذ ایران را خطرناک‌تر و مهمتر از خطر اسرائیل برای منطقه می دانند! .

و این گروه های وا داده همان گروه‌هایی هستند که در لوای اسلام و دیانت طبل بر تفرقه و جنگ شیعه و سنی می‌کوبند و خواسته یا ناخواسته خدمت و خوش رقصی برای دشمنان اسلام و مسلمین می‌کنند . و اینها همان گروه هایی هستند که حتی راضی نیستند که خونی از دماغ صهیونیست‌ها ریخته شود !.

امروز ملت‌ها و نهضت‌های اسلامی بیش از پیش در مبارزه با اشغالگرانی همچون آمریکا و صهیونیست و همدستان‌شان هستند و از سوی دیگر در مبارزه با تفرقه افکنان و منافقین و عالمان ساده لوح سازشگری می باشند که با نام دین خدا و به اسم خدا به شیطان و طاغوت خدمت می کنند.

و اکنون این وظیفه‌ی امت مسلمان است که در این شرایط بسیار حساس که حزب‌الله و مردم فلسطین که در یک جبهه بایستی با صهیونیست سفّاک اشغالگر بجنگند و از سوی دیگر باید به مبارزه با حکومت های دست نشانده و خود باخته به مبارزه بر خیزند ؛ به حمایت و دفاع از مرزهای اعتقادی و مقدس خویش برخیزند و بیش از هر زمانی صدای انزجار اسلام را از طاغوتیان زمان خویش برآورند. تا از این به بعد دشمنان حتی خیال انجام چنین کاری هم به سرشان نزند.

و در چنین شرایطی آیا راهی جز اتحاد مسلمانان و ادامه‌ی بیش از پیش مقاومت نهضت‌های اسلامی مانده است؟؟

و همه و همه ی ما موظفیم که به این اقدام شوم و بی‌شرمانه ی رژیم غاصب صهیونیستی پاسخی بدهیم .

مجمع وبلاگ نویسان مسلمان پیرو بیانات مقام معظم رهبری که فرمودند :

« واكنش دنياي اسلام به اهانت رژيم صهيونيستي به مسجد الاقصي بايد به گونه اي باشد كه موجب پشيماني رژيم اشغالگر قدس شود زيرا سكوت در اين قضيه به هيچ وجه جايز نيست»

هم پای همه‌ی مسلمانان جهان انزجار و تنفر خود را از اقدام بی شرمانه‌ی رژیم سفّاک و غاصب صهیونیستی ابراز می دارد و اعلام می دارد که همراه سایر مسلمانان ایران با حضور خود در راهپیمایی ۲۲ بهمن، انزجار و تنفر خویش را بیش از پیش نشان خواهد داد.

وَمَكَرُواْ وَمَكَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ (ال عمران ۵۴)

امضا:

انجمن وبلاگنویسان دانشگاه امام صادق

مجمع وبلاگنویسان مسلمان

هیئت وبلاگنویسان ایران

 (۱) . مسجد ی که با گنبد طلایی در تمامی رسانه مشاهده می شود که نام آن قبة الصخرة می باشد و مسجد الاقصی، مسجدی است با گنبد سبز رنگ و نام دیگر آن مسجد الخضرأ می باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت   توسط مهدی  | 

گرچه رژیم صهیونیستی در ۱۹۴۸، یک روز پس از خروج آخرین سرباز انگلیسی از فلسطین تشکیل شد، اما این اقدام زمینه ها و ریشه هایی داشت که به گذشته ها و افکار نامقدس باز می گشت. همان طور که گفته شده است، زمینه سازی ها برای تشکیل این رژیم به نیم قرن قبل از روز اعلام تشکیل این رژیم یا روز نکبت باز می گردد.

پس از برپایی نخستین کنگره صهیونیسم در سال ۱۹۸۶ د شهر بال سویس و تصویب تشکیل دولت یهود در سرزمین فلسطین، مهاجرت صهیونیست ها به این سرزمین تحت حمایت استعمار، توسط سازمان جهانی صهیونیسم آغاز گردید. چهار سال پس از این تاریخ، سازمان جهانی صهونیسم با هدف تسریع در روند مهاجرت یهودیان، شرکتی تحت عنوان صندوق ملی یهود تشکیل داد تا برای سکنا گزیدن یهود در فلسطین زمین بخرد. زمینهای خریداری شده توسط این صندوق، به عنوان دارایی غیر قابل انتقال مردم یهود محسوب می شد.پس از پایان جنگ جهانی اول، مهاجران یهودی به سمت فلسطین روانه شدند. آژانس یهود برای هماهنگ سازی و تسریع در روند مهاجرت یهودیان تشکیل شد.

با روی کار آمدن هیتلر در آلمان، نازیسم بهانه ای شد تا روند مهاجرت یهودیان به فلسطین شدت یابد به گونه ای که شمار یهودیان ساکن در فلسطین به بیش از ۶۵۰۰۰۰ نفر در سال ۱۹۴۸ رسید.در حالی که تنها ۱۲ درصد از خاک اشغالی فلسطین در تصرف یهودیان بود.از این زمان ابزار خشونت آغاز گردید. جنبش عزالدین قسام در این دوران آغاز شد که توسط انگلیسی ها سرکوب شد.در سال ۱۹۴۷ قطعنامه ای صادر شد و فلسطین به دو بخش یهودی و فلسطینی تقسیم شد. بلافاصله پس از این قطعنامه ۱۸۱، کشتارهای خونین گروههای ترور صهیونیستی آغاز شد. از سال ۱۹۴۷ تا می ۱۹۴۸، چند کشتار وسیع بلده الشیخ، سعسع، الجلیل، قطار قاهره، حیفا، دیر یاسین و ناصرالدین توسط گروههای ترور صهیونیستی از جمله  هاگانا، اشترون انجام گرفت که در این قتل عام ها دهها فلسطینی اعم از مرد و زن و پیر و جوان کشته شدند. تنها در کشتار دیریاسین که توسط دو گروه ایرگون و اشترون انجام شد، ۲۵۴ تن از افراد یر نظامی کشته شدند. صهیونیستها یک روز بعد از خروج سربازان انگلیسی، تشکیل رژیم صهیونیستی را اعلام کردند.

و فلسطینیان این روز را روز نکبت نامیدند.    israel.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت   توسط مهدی  | 

محل را ترک کردیم. این همه ماجرا نیست. در مقابل تخریت دیوار مسجد الاقصی این کوچکترین کاری بود که از دستم بر می آمد.

تحریم یه شرکت اسرائیلی که بخاطر کمکهایش به اسرائیل از دست نخست وزیر وقت جایزه گرفته است و از جمله شرکتهای اصلی حامی اسرائیل و غرامت پرداز بخاطر جریان هولوکاست است. که البته سالیان سال است که مشغول فعالیت است. کاری که این شرکت اخیرا در ایران شروع کرده فعالیتهای فرهنگی در قالب آموزش آشپزی است. خانمهای ایرانی را در کلاسهای مخصوصی که از طرف این شرکت برگزار می شد آموزش می دادند و به نوعی مبلغ خود می کردند. نستله شرکت تولیدی قهوه و نسکافه و شیر خشک و مگی است.

Image hosting by TinyPic

و البته این برای مسئولین باید یه هشدار جدی باشد. امثال این شرکتهایی که سرمایه مسلمانان را جمع می کنند و آنها را تبدیل به بمبهایی بر سر فلسطینیان می کنند در ایران جایی ندارند.

Image hosting by TinyPic 

به هر حال آنچه مهم است اقدام جمعی است. تک صدایی و حرکتهای انفرادی هر چند شایسته تقدیر هستند اما راه به جایی نمی برند. همه برخیزیم. israel.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت   توسط مهدی  | 

وقتی آدم این اخبار رو می شنوه می مونه که داره چیکار می کنه. حتما اخبار رو شنیدین. هر چند توی صدا و سیمای ما خبری ازش نیست. به قدری درگیریهای داخل فلسطین بین طرفداران فتح و حماس زیاد شده که تعداد کشته های این درگیریها از کشته های مبارزه با اسرائیل بیشتره. دعوا سر چیه؟

دعوا سر اینه که با اسرائیل سازش کنیم یا نکنیم. آخه احمق ها در هر صورت در بدترین وضعیت اینه که تعدادی از شماها در درگیری با اسرائیل کشته بشن. خوب شما که خودتون خودتون رو زنده نمی گذارین از کی توقع دارین؟ با سنگ به اسرائیلیها حمله می کنین و با ژ۳ همدیگرو می کشین.

همه این دعواها سر پوله. سر قدرت که خیلی نمی تونه باشه.  وقتی عرفات مرد، از یک حساب بانکی اش حدود ۳۵۰ میلیون دلار ارث رسید. زن این مرحوم در دادگاه اثبات کرد که این دارایی ها متعلق به حکومت نیست و شخصی است و واسه خودش برداشت. و خزانه فلسطین به عبارتی خالی شد.

دبیر کل حماس هم توی ایران یه دوری زدند و ۲۵۰ میلیون دلار، هزینه یک سال تهران را با خودشان نقدی توی ساک گذاشتند و بردند. به عنوان کمک به حماس. یک جریان سلفی.

خلاصه ما هم گفته باشیم ما از اینها خیلی حمایت نمی کنیم، مشکل اینها رو باید به خدا واگذار کرد. باز هم گلی به جمال حزب الله. مشکل ما سر مسئله خود اسرائیل و اسرائیلهاست. نقشه هایی که اینها برای ما کشیده اند. نه فقط فضای فیزیکی و جغرافیایی اسرائیل و فلسطین. دعوا سر بزرگتر از این حرفاست....  israel.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت   توسط مهدی  | 

فلسطین تا همیشه غم آواز غربت و تنهایی خویش را بر کنگره های دادخواهی خواهد خواند که ستمگرانه بر او تاختند و سوختند و جهان هیچ نگفت!

کاتساف، موشه: به تاریخ ۵ دسامبر ۱۹۴۵ در شهر یزد متولد شد. وی پسر بزرگ شموئیل و گوهر کتساف است. متاهل و دارای ۵ فرزند می باشد. در سال ۱۹۵۱ به فلسطین کوچ کرد. کاتساف تا ده سالگی فقط فارسی صحبت می کرد اما از یهودیان مهاجر عراقی، مصری ، عربی و عبری را فراگرفت. وی رشته کشاورزی را در دبیرستان به پایان برد. به سربازی رفت و به درجه گروهبان یکی رسید. به علت تنگدستی خانواده اش ناچار به ترک ارتش شد.

مدرک کارشناسی در رشته اقتصاد و تاریخ گرفت، در ۲۴ سالگی جوانترین شهردار شهر کریات ملاچی شد. سپس در راس ائتلاف احزاب حیروت الاطرر و مفدال رئیس دولت محلی یا فرماندار شد.

در سال ۱۹۷۷ توانست از سوی حزب لیکود به کنست راه پیدا کند. در کنست نهم از سوی مناخیم بگین به ایران جهت تشویق یهودیان ایران برای مهاجرت به سرزمین های اشغالی سفر کرد.

از سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۴ وزیر مسکن شد و از ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۹ وزیر جهانگردی و معادن و نخست وزیر بود. در اوت سال ۲۰۰۰ پس از استعفای وایزمن از ریاست جمهوری مجدداً کاندید ریاست جمهوری شد و شیمون پرز را شکست داد. البته نباید از حمایت حزب شاس در پیروزی او چشم پوشی کرد.

وی اخیراْ از سوی پلیس اسرائیل به ۱۰ مورد تجاوز همراه با خشونت و بدون رضایت با کارمندان زنش دفترش متهم شده است. البته وی تا زمانی که رئیس جمهور باشد مصونیت قضایی دارد و کسی نمی تواند او را بازداشت کند.

antyzionism@gmail.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت   توسط مهدی  | 

يهوديان، در چشم‏انداز صهيونيسم سياسي، مقدم بر هر چيز يك ملت شمرده مي‏ شدند. هرتصل مساله صهيونيسم را به گونه ‏اي تازه طرح مي‏ سازد. وي به گفته خويش نتايجي بدين شرح براي يهوديان استخراج و ارائه مي ‏دهد:33

الف ـــ يهوديان در سراسر جهان و در هر كشوري كه ساكن هستند، ملت واحدي را تشكيل مي‏دهند.

ب ـــ آنها، در هر زمان و مكاني مورد شكنجه و آزار بوده ‏اند.

ج ـــ آنها قابل تشابه و تحليل با مللي كه در ميان آنها زندگي مي‏ كنند، نيستند.

هرتصل در سال 1887 روزنامه‏ دي‏وست را منتشركرد كه ارگان رسمي و ناشر افكار صهيونيستها شد. در همان سال، بنا بر ابتكار شخصي وي، نخستين كنگره صهيوني در شهر بال سوييس تشكيل شد كه تصميم گرفت يك كانون ملي يهود در فلسطين ايجادكند و سازمان صهيونيسم جهاني را پايه ‏گذاري نمايد.34

نخستين كنگره صهيونيسم، هدف آن را به قرار زير تعيين كرد:35

«هدف صهيونيسم همانا ايجاد ميهني براي ملت يهود در فلسطين است، اين ميهن را قانون عمومي تضمين مي‏ كند.»

اعلاميه كنفرانس بال (1897)

«هدف صهيونيسم تاسيس موطني براي مردم يهود در فلسطين است كه قانون امنيت آن را تامين كند. كنگره براي دست يافتن به اين هدف، وسايل زير را پيشنهاد مي‏ كند:

1 ـــ تسريع در مستعمره كردن فلسطين توسط كارگران كشاورزي و صنعتي يهود به روال مناسب

2 ـــ سازماندهي و گردآوري تمامي يهوديان به وسيله موسسات خاص محلي و بين ‏المللي، متناسب با قوانين هر كشور

3 ـــ تقويت و باروركردن احساسات و وجدان ملي يهود

4 ـــ برداشتن گامهاي مقدماتي مورد لزوم جهت كسب رضايت حكومت (عثماني ـــ م.) براي رسيدن به هدف صهيونيسم»

از برنامه بال پيداست كه صهيونيسم يك جنبش نژادي و استعماري مي‏ باشد و هدفش اين است كه يهوديان جهان را از جوامع محل زندگي خود از طريق مهاجرتهاي دنباله ‏دار براي خلق يك دولت ملي يهودي در فلسطين بيرون بكشاند. به عبارت ديگر، صهيونيسم به عمد تصميم داشت، يهوديان زير ستم جوامع غربي را نخست به مهاجر، سپس به شهروند فلسطيني و در نهايت، به اشغالگر اراضي عربي و آواره‏ كننده اعراب فلسطين تبديل كند. استراتژي اصلي اين سياست نيز به حمايت كشورهاي استعماري متكي بود. همه تلاشهاي هرتصل و ديگر صهيونيستها نشان مي‏ دهند كه جنبش صهيونيسم خود را در يك جنبش قومي استعماري و متحد كشورهاي امپرياليستي مي‏ دانست كه بدون اين اتحاد نمي‏توانست به هدف خود برسد.36

به‎طوركلي، فلسفه جنبش صهيونيسم بر پايه تجمع و هجوم بنا شده است؛ يعني عمل در جهت مهاجرت بيشترين تعداد از يهود با هر وسيله ممكن از اجبار و تحريك تا فريب و چنانچه قطعه زمين اشغالي گنجايش مهاجرين موجود را نداشت بايد به سرزمينهاي مجاور يورش برد و آن را با توسل به زور به تملك درآورده تا به اين وسيله روياي «سرزمين اسراييل» يا «اسراييل بزرگ» تحقق يابد.37

شيوه صهيونيسم در زمان هرتصل و وايزمن داراي صفات ويژه‏اي بود كه برجسته‏ترين آن «مرحله‎اي بودن» مي‏باشد. اين صفت در سياست گام به گام به سوي فلسطين نمايان است؛ يعني اشغال آن توسط نيروي نظامي با همكاري استعمار و تلاش در جهت سيطره اقتصادي بر مقدرات كشور و سپس مقابله با هرگونه اعتراض به وسيله نيروي مسلح.

انگليس در ايام قيمومت، اجازه داد تا نيروي آموزش ‏ديده و مسلح يهود تشكيل شود، در نتيجه «تشكيلات هاشومير» (نگهبان) به تشكيلاتي مفصل‎تر از نظر آموزش و تسليحات مبدل گرديد و يهود از سال 1920 به ايجاد يگانهاي «هاگانا» (دفاع) پرداخت، اين تشكيلات همگام با انجام مراحل مختلف هجوم و اسكان، با همكاري انگليس تكامل يافت.38

پس از كنگره بال، نخستين اختلاف بر سر محل تشكيل دولت يهود درگرفت؛ زيرا عده‏اي با توجه به واقعيتها معتقد به تشكيل دولت اسراييل در فلسطين نبودند. نكته ديگر اينكه به قول ايوانف فكر تاسيس حكومت يهود تنها به عنوان ابزار و وسيله كمكي و فرعي مطرح بود.» از اين رو، محل استقرار اين مركز نفوذ از نظر صهيونيستها واجد اهميت چنداني نبود:39

«ما لزوما اجباري نداريم در همان جايي كه روزگاري حكومت ما معدوم شد اقامت كنيم ... ما فقط به قطعه زميني نياز داريم كه تملك كنيم... قدس‏الاقداس خويش را از هنگامي كه وطن ديرينمان نابود شد، حفظ و حراست كرده ‏ايم، بدان جا خواهيم برد، منظورم اعتقاد به خدا و كتاب مقدس است؛ چون آنها بودند (نه اردن و اورشليم) كه وطن ما را به ارض مقدس بدل ساختند.

اگر قدرتهاي بزرگ موافق باشند در كشوري بي‏طرف حق استقلال به ملت يهود اعطا كنند، انجمن (سازمان جهاني صهيونيستها) در باب كشوري كه بايد براي اين منظور برگزيده، مذاكره را آغاز خواهدكرد.»40

با توجه به اين گرايش، عده‎اي اوگاندا را پيشنهاد كردند و هرتصل اين انتخاب را در ششمين كنگره صهيونيستها اعلام مي‏ كند:41

«... من ترديد ندارم كه كنگره در مقام نماينده توده ‎هاي مردم يهود اين پيشنهاد را با حق ‏شناسي خواهد پذيرفت. پيشنهاد اين است كه مستعمره‎اي يهودي‏نشين و خودمختار با دستگاه اداري يهودي و حكومتي محلي كه در راس آن يك مامور عالي‏رتبه يهودي قرارخواهدداشت، در شرق آفريقا تاسيس شود. نيازي به گفتن نيست كه اين چيزها همه تحت نظارت فائقه بريتانيا خواهدبود.»

غير از اوگاندا مناطق ديگري نيز پيشنهاد شد كه عبارت بودند از:42 آرژانتين، عراق و بين‎ النهرين، قبرس، العريش (واقع در صحراي سينا)، كنگو، موزامبيك، ليبي و آنگولا.

حييم وايزمن در رابطه با اين مساله نوشت:43

«مناطقي كه پيشنهاد شده ‏اند يا بسيار سردند يا فوق ‏العاده گرم و توسعه و عمرانشان مستلزم صرف سالها كار وهزينه سرسام ‎آور است.»

به عبارت ديگر، اين طرحها از لحاظ اقتصادي پيشنهادات مناسبي نبودند. سرانجام، كشمكش بين رهبران صهيونيست با پيروزي گروه هواخواه انگلستان به رهبري وايزمن پايان يافت. اين جريان، متعاقب زماني روي داد كه در محافل حاكمه انگليس گروهي كه مدتها چشم بر فلسطين دوخته بودند، موقعيت برتر يافتند. بدين ترتيب، در كنگره سال 1905 صهيونيستها، با توجه به نظر انگلستان، اكثريت نمايندگان صهيونيست به استقرار كشور يهود در فلسطين راي دادند. از آن پس، نهضت به رهبري وايزمن، هم خود را صرف اقدامات سياسي كرد و امتيازاتي نيز از سلطان عثماني كه بر فلسطين فرمانروايي داشت، گرفت.44

از اين تاريخ به بعد، صهيونيستها با حمايت مستقيم انگلستان جهت تحقق تشكيل دولت اسراييل در فلسطين فعالانه دست به كار مي ‏شوند. حمايت انگلستان سبب شده بود كه جامعه صهيونيست يهودي در فلسطين، يي‏شوف ((yishuv)) از طريق مهاجرت يهوديان بر تعداد خود بيفزايد. به اين ترتيب، در اين دوره با توجه به تحت ‏الحمايگي فلسطين توسط انگلستان، صهيونيستها فعالانه در جهت تشكيل دولت اسراييل در فلسطين تلاش مي ‏نمايند.45

نكته قابل ذكر آن است كه به قول يهش ياپرات (YEHOSHUAPORAT) يكي از مورخين اسراييلي در سال 1924 حدوداز يهوديان، مخالف جريان صهيونيسم بودند تا آنجا كه اين گروه اعلاميه‎ اي صادر كرده و حمايت خود را از مسلمانان در مبارزه عليه صهيونيسم اعلام داشتند.46

با توجه به موج مهاجرت كه توسط صهيونيستها و انگلستان به فلسطين انجام مي ‏شد، در پايان جنگ جهاني اول حدود 60 هزار يهودي در فلسطين سكونت داشتند. در فاصله سالهاي 1919 تا 1931، 117 هزار نفر ديگر از يهوديان وارد فلسطين شدند. در 1931، از 1036000 نفر سكنه فلسطين، 175000 نفر، يعني 7/17 درصد يهودي بودند. در فاصله سالهاي 1932 ـــ 1938، تعداد 217000 يهودي كه بيشتر از لهستان و اروپاي مركزي مهاجرت كرده بودند، قدم به خاك فلسطين گذاشتند. در 1939 از جمعيت فلسطين كه در حدود يك ميليون و نيم تخمين زده مي ‏شد، 429605 نفر يعني 28 درصد يهودي بودند.47 در آخرين موج مهاجرت تا تشكيل دولت اسراييل يعني از فاصله سالهاي 1939 ـــ 1947، تعداد 154000 مهاجر يهودي وارد فلسطين مي‏ شوند.48

مهاجران بيشتر در شهرهايي مثل اورشليم، تل‏آويو و حيفا سكونت مي‏ كردند. از ميان اين سه شهر، تل‏آويو و حيفا رشد بيشتري داشتند. تل‏آويو كه در 1909 تاسيس شد، تنها شهر يهودي جهان بود و به سرعت نقش پايتخت فرهنگي و تجاري فلسطين را به خود گرفت.

نتيجه:

اين اقدامات كه در نوع خود در تاريخ بي‏ مانند است، ايجاد پايگاهي در جهت حفظ منافع استعمار و امپرياليسم مي‏ باشد. از سال 1947 كه اسراييل تشكيل شد، بيش از چهار ميليون فلسطيني رانده شده از خانه و كاشانه داريم كه اكنون، از محوري‏ترين موضوعهاي مناقشه دير‏پاي خاورميانه است.

فلسطينيها در كشورهاي مختلف پراكنده ‏اند؛ اما حضور بخش اعظم آنان در كشورهاي همسايه فلسطين اشغالي در شرايط دشوار خانه ‏به ‏دوشي و ستمي كه اشغالگران بر آنان رواداشته ‎اند، همواره، وجدان جمعي بشريت را آزرده است.51

به تازگي گزارشگر ويژه كميسيون حقوق بشر سازمان ملل52 در يك گزارش تكان ‏دهنده ابعاد جديدي از جنايات رژيم صهيونيستي را فاش مي ‏سازد. اين گزارش 15 صفحه‎اي كه نقض حقوق بشر در اراضي اشغال‏شده اعراب از جمله فلسطين نام دارد، ابعاد گوناگون جنايات صهيونيستها را در رابطه با مردم فلسطين آشكار مي ‎سازد.

وي با اشاره به گستاخي، تحقير و بي‏رحمي‎ها در پستهاي بازرسي مي‏ نويسد: «آمبولانسها غالبا با تاخير مواجه مي ‏شوند و زنان در پستهاي بازرسي وضع حمل مي ‏كنند.»

او اضافه مي‏ كند: «از نوامبر 2002 تا آوريل 2003 به طور متوسط 390 هزار نفر تحت شرايط حكومت نظامي زندگي مي ‏كردند و مردم شهرهاي الخليل، جنين و بخشهايي از غزه تحت حكومت نظامي شديدتر و مداوم‏تري در سال 2003 قرار داشتند.»

اين گزارش با اشاره به تعبيه 300 پست بازرسي و راه‏بندان در فلسطين اشغالي ادامه مي‏ دهد: «بر اساس يك گزارش بانك جهاني ايستگاه‎هاي بازرسي، مسدودسازي و حكومت نظامي صدمات عمده‎اي را بر اقتصاد فلسطين وارد آورده است. اين امر به بيكاري كه هم ‎اكنون در كرانه باختري و غزه 40 درصد است و فقر انجاميده است. (دو ميليون نفر در فقر زندگي مي ‏كنند و به مواد غذايي نهادهاي كمك ‏كننده بين ‏المللي وابسته هستند.)

ايستگاه‎هاي بازرسي و حكومت نظامي همچنين به كاهش سطح استانداردهاي بهداشتي به دليل ناتواني در زمينه رسيدن به بيمارستانها و درمانگاه‎ها منجر شده است و ميزان آسيبهاي رواني، اقتصادي و اجتماعي اشغال در حال افزايش است.

در سال 2003 به سوي 15 آمبولانس شليك شد، كودكان به طور قابل ملاحظه‏اي در رنج هستند و رسيدن دانش ‏آموزان و معلمين به مدارس به دليل حكومت نظامي و ايستگاه‎هاي بازرسي دشوار است.

22 درصد از كودكان زير 5 سال از سوء تغذيه مزمن و يا حاد رنج مي برند و اين در حالي است كه فروپاشي زندگي خانوادگي، آسيب شديدي عليه كودكان داشته است.»

گزارشگر ويژه حقوق بشر سازمان ملل در گزارش خود هشدار داده است: «بحران انساني در كرانه باختري و نوار غزه وجود دارد. اين بحران در نتيجه يك فاجعه طبيعي نيست؛ بلكه در نتيجه بحراني است كه توسط دولتي قدرتمند عليه همسايه خود ايجاد شده است.»

در اين گزارش افزوده شده: «از آغاز دومين انتفاضه در سپتامبر 2000، بيش از 2755 فلسطيني و 830 اسراييلي كشته شده ‏اند و 28 هزار فلسطيني و 5600 اسراييلي نيز زخمي شده‏اند كه اكثر آنان را غيرنظاميان تشكيل مي ‏دهند. 550 كودك در اين مدت كشته شده ‏اند كه 460 نفر از آنان فلسطيني و 90 كودك اسراييلي بوده ‎اند.»

antyzionism@gmail.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت   توسط مهدی  | 

هنوز صحنه های دردناک و مغایر با همه ارزشها و عرفها و تمدن بشری، پیکرهای تکه تکه شده کودکان، خونهایی ریخته شده در خیابانها، شکم دریده زنان باردار، بدنهای سر بریده سالمندان، کودکان آغشته به خون در آغوش مادران، خیابانهای مملو از پیکرهای بی جان، چهره های سوخته و برخی ماتم زده از هول این جنایت غیر قابل توصیف، از اردوگاه های صبرا و شتیلا به رغم آنکه 22 سال از آن حوادث می گذرد، از یاد و خاطره ما نمی رود، انگار که این خاطرات در ذهن ما نقش بسته و با تک تک سلولهای بدن ما عجین شده است.

این جنایت وحشیانه و بی شرمانه و خارج از توصیف انسان، به دست صلیبیهای عضو گردانهای فالانژیست و مارونی و ارتش اشغالگر و نازیست صهیونیستی انجام گرفت و خون بیش از سه هزار فلسطینی و لبنانی بی گناه در طول یک شب بر زمین ریخته شد. جنایتکاران هیچ زنده ای را در سر راه خود به حال خود رها و به پیر و جوان و زن و کودک شیرخواره و نوزاد در گهواره رحم نکردند. مهم آن بود که حس خونخواهی و خونریزی و مثله کردن پیکرهای بی گناهانی که هیچ ارتباطی با کشتار و مبارزه ندارند، در وجود آنان اشباع شود.

جنایت قتل عام در صبر و شتیلا از نمونه های بارز تاریخ خونین فلسطین است، زیرا این جنایت وحشیانه ترین و خونبارترین حادثه تاریخی این سرزمین و ساکنانش بود. در این حادثه اردوگاهی به یک کشتارگاه واقعی تبدیل شده بود. در اینجا بود که ویژگی بارز جنایتکاران وحشی صفت وابسته به این دولت طغیانگری که زیربنایش بر خونریزی و تجاوز استوار بوده و ساختمانش بر جمجمه های کودکان و خون بی گناهان بنا شده است. این دولت مانند خفاشان شب از خون قربانیان خود تغذیه می کند و به ربودن بی گناهان عادت کرده است.

ما از این بابت که این جنایت با همه وحشیانه و بی شرمانه بودنش، هیچ واکنشی را از سوی جهان به اصطلاح آزاد و دمکراتیک بر نینگیخت، ابراز تعجب می کنیم و اعلام می داریم که این جهان در برابر چنین جنایتی که از حد توصیف و توضیح خارج است، تنها به محکوم کردن این اقدام اکفتا کرد و رژیم صهیونیستی را به حال خود واگذاشت تا از آشامیدن خون و بازی با پیکر قربانیان خود لذت ببرد و هیچ مجازاتی برای این رژیم در نظر گرفته نشد تا آنکه شاید متجاوزان را از ادامه جنایتها بازدارد. به همین علت بود که مشاهده می کنیم این رژیم بارها و بارها جنایتهایی مشابه مرتکب گردید و در انتفاضه اول نیز با پیگیری عملیاتهای قتل عمد و "در هم شکستن استخوان"، جان هزاران بی گناه را گرفت و پس از آن نیز در حرم شریف حضرت ابراهیم آن حادثه شوم را مرتکب شد که همه درباره آن شنیده اند و خوانده اند. پس از آن جنایت قتل عام کارگران در منطقه "عیون قاره" رخ داد و در پی آن نیز جنایتها بدون توقف ادامه یافت. اندکی بعد انتفاضه الاقصی آغاز گردید تا شاهد صحنه هایی هولناک از جنایت و قتل عام در غزه و نابلس و رفح و خان یونس و بیت لحم و جنین باشیم و هیچ شهری از شهرهای فلسطین عزیز از وقوع جنایتی هولناک و وحشیانه اشغالگران و قتل دهها تن از شهروندان بی گناه مستثنی نمانده است.

با آنکه این رژیم نژادپرست و کینه توزی که دست به خون هزاران بین گناه آلوده است همچنان به ادامه جنایتهایش در حق مردم بی دفاع فلسطین اصرار می ورزند، باز هم کسانی هستند که مدعی می شود می توان با چنین دولت وحشی صفتی صلح برقرار کرد و حتی برخی پا را از این فراتر گذاشته و به دروغ مدعی می شوند که این رژیم، تغییر کرده و صفحه جدیدی در تاریخش باز شده است، اما سالهای "صلح با این رژیم عکس این قضیه را بر همگان ثابت کرد. روند قتل و کشتار این رژیم متجاوز سرعت گرفت، شهرکهای اشغالی توسعه یافتند، زندانهای جدیدی به دست این جنایت پیشگان ساخته شد و هزاران نفر دستگیر و زندانی شدند و عملیات گسترده ای برای تخریب خانه های مسکونی مردمی بی دفاع و بی گناه و محصولات و مزارع آنان آغاز گردید.

این رژیم نژادپرست زاییده شیطان است و تنها در تاریکی قتل و وحشیگیری روزگار می گذراند و نه تنها نمی تواند در فضای صلح و دوستی زندگی کند که همیشه بر طبل جنگ و تجاوز می کوبد.

شاید یادآوری جنایت قتل عام در صبرا و شتیلا و دیگر جنایتهای وحشیانه این رژیم جنایت پیشه بار دیگر تاریخ سیاه این جنایتکاران بی شرم را برای آنان که این تاریخ را فراموش کرده اند، زنده کند و همه کسانی که تلاش می کنند تاریخ مملو از جنایت و کشتار آنان را بشوید و از خاطره ها پاک کند به یاد بیاورند که قربانیان صبرا و شتیلا هنوز عدالت انسانی را که در میان سیاستهای دروغین و در نظر گرفتن مصالح به جای اخلاق و ارزش، حق آنان را در قصاص متجاوزان نادیده گرفت به بازگشت به اصل خویش فرا می خواند. 

یاد و خاطره صبرا و شتیلا همچنان در خاطره ما باقی خواهد ماند و همچنان مشت محکمی بر دهان کسانی خواهد نواخت که به صلح با رژیم جنایتکار صهیونیستی ایمان دارند.

صبرا و شتیلا همچنان به نماد این ملت باقی خواهد ماند تا این ملت همچنان به راه خود ادامه دهد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت   توسط مهدی  | 

پس از رحلت پيامبر(ص) نخستين واقعه‏اى كه مسلمانان با آن رو به ‏رو شدند موضوع تكذيب وفات آن حضرت از جانب عمربن خطاب بود. او در برابر خانه پيامبر(ص) افرادى را كه مى‏گفتند پيامبر فوت ‏كرده است ‏را به قتل تهديد ‏كرد.
 آنچه پس از رحلت رسول اكرم(ص) در مدينه به وقوع پيوست اين پرسش ‏را در ذهن تداعى مى‏كند كه آيا رسول خدا(ص) از حوادث پس ازحيات خود اطلاع نداشت؟ در آن صورت براى پيشگيرى از آن رخدادهاى تاسف ‏آور چه تدابيرى‏ انديشيده و مردم را تا چه حد آگاه ساخته بود؟ آنچه در اين گفتار مى‏خوانيم پاسخ همين پرسش و بيان رويدادهايى‏است كه با رحلت پيامبر(ص) به وقوع پيوست.

پيشگيريهاى رسول خدا(ص)

مهمترين موضوع ، بيان مقام زمامدارى على(ع) بود كه پيامبر تا توانست ‏بدان سفارش كرد و چه بسا همان سفارشها فرصت‏ طلبان آن روز را به تلاش وا داشت كه از اين كار جلوگيرى كنند. گاهى گفته مى‏شود اى كاش پيامبر(ص) بيش از اين، مردم را نسبت ‏به حق ‏اهل بيت عليهم السلام و على(ع) آگاه مى‏ساخت. ولى در همان حد نيز رسول خدا تحت فشار قرار داشت و معمولا هرگاه فضيلتى ازعلى(ع) بيان مى‏فرمود برخى خرده مى‏گرفتند كه آيا اين همه را ازجانب خود مى‏گويى يا فرمانى از جانب خداست؟! اين خرده ‏گيرى ‏حاكى از آن است كه از همان ايام، پذيرش زمامدارى على(ع) واعتراف به مقام معنوى و اجتماعى او براى برخى چندان هم آسان ‏نبوده است. مشكل‏ ترين چاره‏ انديشى‏هاى پيامبر(ص) براى جانشين ‏قرار دادن امام على(ع) به روزگار پس از غدير باز مى‏گردد. ازغدير (18 ذيحجه) تا روز رحلت آن حضرت (28 صفر) هفتاد روز بيش‏ فاصله نبود. اين زمان كوتاه براى آنان كه در تدارك توطئه‏ها به ‏سر مى‏بردند زمانى كافى بود تا عده‏اى را هم عقيده خويش سازند. شايد بهترين كارى كه پيامبر مى‏توانست انجام دهد آن بود كه ازاين مردم كسانى را كه حضور آنان در مدينه پس از وفاتش براى ‏حكومت على(ع) مشكل‏ ساز بود، از شهر دور سازد. اين كار توفيق‏ على(ع) را براى عهده ‏دارى خلافت افزون‏ تر مى‏ساخت و به علاوه با دورشدن مخالفان، به موجب بى‏ اطلاعى آنان از اوضاع مدينه، راه‏ اندازى‏ هر توطئه و نقشه ديگر را نا ممكن مى‏نمود. اما چه بايد كرد كه پس از فرمان پيامبر(ص) بر گسيل لشكر به سوى شام، منافقان به نقشه حضرت پى بردند و بر سرپيچى از اين فرمان ‏پاى ‏فشارى كردند.

اعزام لشكر اسامه

در ماه محرم سال يازدهم، رسول گرامى اسلام(ص) پيش از آن كه در بستر بيمارى افتد مسلمانان را فرمان داد تا براى گسيل به ‏مرزهاى روم از جانب شام آماده شوند.(1) اين در حالى بود كه‏ عده‏اى از نا مسلمانان نواحى جزيرة العرب و مدعيان پيغمبرى، درتدارك حمله به مدينه بودند و به ظاهر بيرون رفتن سپاهى بدان ‏بزرگى، چندان موافق احتياط نبود. با اين همه رسول خدا(ص) كمترين ترديدى در گسيل نيروهايش به سوى شام نداشت. پيامبر اسامه‏ بن زيد را كه كمتر از 20 سال داشت فرمانده اين لشكر كرد و برخى از صحابه چون ابوبكر،عمر بن خطاب، ابوعبيده بن جراح و سعد بن ابى وقاص را فرمان اكيد داد تا هرچه زودتر به فرماندهى ‏زيد جوان راهى شوند.(2) پيامبر(ص) با دست‏ خود پرچم فرمانده ‏جوان را بست و به او چنين دستور داد: مسافت را آن چنان به سرعت ‏طى كن كه پيش از آن كه خبر حركت تو به آنجا رسد خود و سربازانت ‏به آنجا رسيده باشيد. رسول اكرم(ص) صحابيان سالخورده‏اى چون ابوبكر و... را به زير فرمان جوانى كم‏ سال به نبرد امپراتورى بزرگ روم راهى مى‏سازد تا پس از اين، كمى سن، بهانه سرپيچى صحابه از فرمان فرد كاردان‏ نشود. راستى چرا پيامبر(ص)، على(ع) را همراه آنان نفرستاد؟ آيا سالخوردگان لشكر اسامه تجربه نظامى و شجاعت ويژه داشتند؟ در آن صورت چرا به عنوان فرمانده برگزيده نشدند؟ اين سفرنزديك به دو ماه به طول مى‏انجاميده است.(3) و رسول خدا(ص) يقين ‏داشت روزهاى آخر عمر را سپرى مى‏كند. با اين حال به تاكيد از برخى صحابه خواسته بود تا گوش به‏ فرمان اسامه هرچه زودتر مدينه را ترك كنند. اما حركت اين ‏سپاه، به رغم تاكيد فراوان رسول خدا(ص) نخست ‏به سبب اعتراض ‏برخى از صحابه نسبت ‏به جوانى اسامه، سپس به بهانه تهيه ساز و برگ سفر و سرانجام به سبب رسيدن خبر شدت يافتن بيمارى‏ پيامبر(ص) و باز گشت ابوبكر و عمر و برخى ديگر، از اردوگاه‏«جرف‏» به مدينه، سر نگرفت.(4) ابن ابى‏الحديد به نقل گفتار شيخ خود ابويعقوب معتزلى در شرح خطبه 156 نهج البلاغه ‏مى‏نويسد: چون بيمارى پيامبراكرم(ص) شدت يافت دستور داد سپاه ‏اسامه به سوى شام حركت كند و فرمان داد ابوبكر و ديگر بزرگان‏ مهاجرين و انصار در آن شركت جويند. با اين كيفيت اگر حادثه‏اى براى رسول خدا(ص) پيش آيد دستيابى‏على(ع) به خلافت از اطمينان بيشترى برخوردار خواهد بود.(5) چون ‏اسامه حال پيامبر را وخيم و افراد تحت امرش را سركش ديد از رسول خدا(ص) در خواست كرد به او اجازه دهد تا بعد از سلامت‏ يافتن پيامبراز بيمارى، سپاه را حركت دهد. پيامبراکرم موافقت نكرد و فرمود: همين حالا. اسامه دوباره عرض مى‏كند آيا در حالى كه قلبم از بيمارى شما اندوهگين است ‏حركت كنم؟ پيامبر(ص) مى‏فرمايد: به پيروزى فكر كن! اما افراد حاضر در پيرامون بستر رسول خدا(ص) به فرمانهاى آن حضرت چندان عنايتى‏ نداشتند و گاه فرمانهاى وى را بنابر منافع و اهداف خويش ‏تفسير و تحريف مى‏كردند.(6)



آخرين وصيت پيامبر(ص)

رسول ‏خدا(ص) با آن كه در تب شديدى به سر مى‏برد، با حالت‏ خشم به مسجد آمد و ضمن نكوهش عاملان كارشكنى، متخلفان از حركت ‏سريع، سپاه ‏را ملعون خواند.(7) براى پيامبر جاى ترديد نبود كه جمعى درانتظار مرگ او و انديشه قبض حكومت‏اند و براى اين هدف در پى‏ نقشه و توطئه‏اند. از همين رو با آگاهى از حوادثى كه به انتظار مرگ حضرتش كمين كرده بود و با شناختى كه از برخى اطرافيان خود داشت ‏براى آخرين بار فرصت را غنيمت ‏شمرد و بر آن شد تا مهمترين پيام دوران رسالت را ساده و روشن بيان و مسير آينده‏ حركت اسلامى را ترسيم نمايد.

عمر بن خطاب ماجراى رحلت پيامبر را براى ابن عباس چنين نقل مى‏كند:«... ما نزد پيامبر حضور داشتيم. بين ما و زنان - كه فاطمه ‏نيز در ميانشان بود- پرده‏اى آويخته شده بود. رسول خدا به سخن ‏درآمده، فرمود: نوشت ‏افزار بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم‏ كه با وجود آن هرگز گمراه نشويد. زنان پيامبر(ص) از پس پرده‏ گفتند: خواسته پيامبر را برآوريد. من گفتم: ساكت ‏باشيد.»(8)

بخارى در صحيح خود بى‏ آن كه نامى از عمر ببرد مى‏نويسد: يكى از حاضران در مجلس، سخن حضرت را در حضورش رد كرد و گفت ‏درد بر او غلبه كرده و نمى‏داند چه مى‏گويد ... و رو به حاضران ‏گفت: قرآن نزد شماست و همان ما را كفايت مى‏كند. در ميان ‏حاضران اختلاف شد و به يكديگر پرخاش كردند. برخى سخن او را تاييد مى‏كردند و برخى سخن رسول خدا را . و بدين ترتيب از نوشتن ‏نامه جلوگيرى شد. (9) به خوبى معلوم بود كه موضوع آن نوشته چه ‏بود؛ گفتارى صريح در تعيين جانشين پيامبر. بدين ترتيب چيزى ‏نمانده بود كه اصل نبوت حضرتش مورد ترديد قرار گيرد و قرآن‏ كلام غير الهى پنداشته شود. زيرا قرآن، فرموده آن بزرگوار را درهرحال، برگرفته از وحى ياد كرده بود. (10) و اين گروه سخن و فرمان پيامبر ‏را هذيان ناشى از تب برشمردند. راستى آيا پيامبراسلام(ص) حق‏ تعيين جانشين پس از خود را نداشت؟ و آيا كسى را براى اين مقام‏ برنگزيد؟ چگونه است كه ديگران حق انتخاب داشتند و پيامبرنداشت؟ آيا عاقلانه است كه رسول خدا با تعيين نكردن جانشين،امت را به حال خود رها سازد تا هر كه توانست ‏بر جان و نواميس‏ مسلمانان تسلط يابد؟ آيا اصولا جانشينى پيامبرامرالهى است كه‏ تنها با تعيين پروردگار صورت مى‏پذيرد يا آن كه بر عهده بعضى ازمردم است تا هر كسى را بر مسلمانان فرمانروا سازند؟ آيا اين ‏ديدگاه كه از سوى برخى ابراز شده صحيح است كه پيروى از بيانات ‏پيامبر در مسائل سياسى و اجتماعى بر اصحاب وى واجب نبوده است؟ پاسخ اين پرسشها را بايد در علم كلام جستجو كرد.

سقيفه، آشكار شدن توطئه ‏ها

رحلت پيامبر، گروهى را در سكوت فرو برد و چنانكه حضرتش پيش‏ بينى ‏كرده بود جمعى را نيز به تلاشهاى مرموز و مخفيانه وا داشت. كسانى كه از روزهاى شدت يافتن بيمارى پيامبر و احتمال درگذشت‏ ايشان در پى اين بيمارى، نياتى براى دستيابى به قدرت در دل ‏داشتند، بى‏ درنگ پس از شنيدن اين خبر و هنگامى كه هنوز على(ع)، فضل بن عباس و تنى چند سرگرم تجهيز پيكر پاك رسول خدا(ص) براى ‏دفن بودند، دست ‏به كار شدند. اينان بى ‏توجه به همه آنچه رسول ‏اكرم(ص) فرموده بود به شور نشستند تا شايد پيروان آخرين‏ برگزيده خدا را از بيراهه روى و بى‏ رهبرى برهانند. چه به ادعاى ‏ايشان آن حضرت رهبرى براى امتش برنگزيده يا به پيروى فردى ‏سفارش كرده كه محبوبيتى در ميان قوم خود نداشته و از عهده كار رهبرى برنمى‏آمده است.(11)

تكذيب وفات پيامبر(ص)

پس از رحلت پيامبر(ص) نخستين واقعه‏اى كه مسلمانان با آن رو به ‏رو شدند موضوع تكذيب وفات آن حضرت از جانب عمربن خطاب بود. او در برابر خانه پيامبر(ص) افرادى را كه مى‏گفتند پيامبر فوت ‏كرده است ‏را به قتل تهديد ‏كرد. هر چه ابن عباس و ابن مكتوم‏ آياتى را كه حاكى از امكان مرگ پيامبر بود تلاوت مى‏كردند مؤثرنمى‏افتاد. حركات او كه با نهايت ‏شدت و قوت انجام مى‏شد همه را به تعجب و ترديد انداخته بود و پاره‏اى پرسيدند: آيا پيامبرسخن خاصى با تو گفته يا وصيت ويژه‏اى در مورد مرگش با تو كرده ‏است؟ او جواب منفى داد.(12) طولى نكشيد كه دوست او ابوبكر كه ‏در بيرون مدينه به سر مى‏برد به وسيله‏اى به مدينه فرا خوانده ‏شد. ابوبكر هنگامى به مسجد رسيد كه عمر درميان مردم، خشمناك، كسانى را كه سخن از وفات پيامبر(ص) به زبان مى‏آوردند، با انتساب آنان به منافقان، تهديد به قتل مى‏كرد. ابوبكر با مشاهده اين صحنه جامه از چهره پيامبر به سويى زد و پس از بيان‏ چند جمله به مسجد آمد و بى ‏محابا به عمر گفت: «آرام باش عمر،خاموش‏» و سپس با استشهاد به آيه‏اى از قرآن (آيه 30 سوره زمر: - انك ميت و انهم ميتون- (تو مى‏ميرى و ديگران نيز مى‏ميرند) كه ‏قبل از او ديگران نيز تلاوت كرده بودند عمر را خاموش و وفات ‏پيامبر را تاييد كرد.(13) اين گفتگوها حتى اگر صحنه ‏سازى از پيش طراحى ‏شده نبود، تا همين جا مى‏توانست مردم را به نقش‏ ابوبكر در رهبرى جامعه مسلمانان و آرام ساختن اوضاع متوجه ‏سازد.

گردهمايى انصار

در همين حال كه پيكر مطهر خاتم الانبياء(ص) بر زمين بود و بنى هاشم در غم بزرگ از دست رفتن آخرين فرستاده خدا به سوگ‏ نشسته بودند، عده‏اى از انصار به دليل مشاهده اين رفتارها كه‏ حاكى از نوعى تحريكات سياسى مهاجران براى تصاحب مقام جانشينى ‏پيامبر بود به انگيزه چاره‏ جويى براى زمامدارى مسلمانان، درمحلى به نام سقيفه بنى ساعده تجمع نمود. آنها چنين وانمود کردند كه‏ تعيين جانشينى پيامبر نيز مانند ديگر امور اجتماعى با گفتگوى ‏بزرگان قوم، امرى شدنى است. پيغمبر(ص) خود هنگامى كه زنده بود در كارهاى بزرگ با مهاجر و انصار مشورت مى‏كرد.

محو وصيت پيامبر(ص)

درهمين لحظات كسى براى ابوبكر و عمر خبر آورد كه انصار به ‏گردهمايى پرداخته‏اند تا فردى را از ميان خود به زمامدارى ‏برگزينند. وى و ابوبكر چون از برپايى چنين انجمنى آگاه شدند پيکر مطهر پيامبر را كه براى غسل آماده مى‏شد ترك كردند و بى‏ آن كه به ‏كسى چيزى گويند به انجمن انصار در سقيفه پيوستند. آن دو درميان راه به يار ديرين خود ابوعبيده بن جراح رسيدند و هر سه‏ راهى سقيفه شدند. در آنجا سعد بن عباده، پيشواى خزرجيان، با حال بيمارى و تب، ميان گروهى از انصار(اوس و خزرج) نشسته بود و سخنگويى از سوى ‏او در فضايل انصار و اولويت آنان بر مهاجران در خلافت ‏سخن ‏مى‏گفت. البته نمى‏توان پذيرفت كه انگيزه اقدام سعد و اجتماع ‏انصار در سقيفه بدون مقدمه و ناشى از رياست ‏طلبى آنان بوده، يا بر اثر اطلاعات جسته و گريخته و قراين و اماراتى كه دلالت ‏بر برخى پيش بينيها و مقدمه ‏چينيهاى سران مهاجران داشته است. آنچه منطقى ‏تر مى‏نمايد اين است كه طرح چنان سخنانى از سوى‏ انصار در آن ساعات، واكنشى در مقابله با اقدامات مهاجران‏ باشد، نه موضع ‏گيرى در برابر وصاياى پيامبر خدا(ص). اما هرچه ‏بود تاريخ آنان را نخستين گروهى مى‏شناسد كه به طور رسمى برخلاف خواسته رسول خدا(ص) اقدام به برپايى جلسه مشورتى براى ‏تعيين جانشين پيامبركردند. شايد هم اگر ديگران سالها پيشتراز ايشان مرموزانه در پى همين هدف بوده‏اند، چون زيركانه ‏تر مقاصد خود را دنبال مى‏كردند كمتر كسى توانسته است از كرده‏ ايشان رد پايى بر اين منظور بيابد. در هر صورت ترديد نيست كه مهاجران به مراتب نسبت‏ به انصار از اطلاعات و تجارب اجتماعى و سياسى بيشترى برخوردار بوده‏اند. به‏ همين سبب در آن نشست ، انصار از مهاجران شكست ‏خوردند. غيراز اين كه به موجب همان اقدام علنى بر خلاف فرموده رسول خدا(ص) براى هميشه از رسيدن به خلافت محروم ماندند. با اين همه ‏نمى‏توان انكار كرد كه حركات مرموزانه برخى مهاجران عامل مهمى ‏در اقدام انصار بوده است. آن حركات تا آنجا كه از نگاه تاريخ ‏مخفى نمانده به قرار زير است:

- تخلف بعضى از مهاجران از همراهى با لشكر اسامه به رغم‏ تاكيد پيامبر بر اعزام هر چه سريعتر آن.(14) - جلوگيرى ازنوشتن وصيت پيامبر.

- انكار وفات پيامبر از سوى عمر.(15)

- پيشگوييهاى پيامبر درباره محروم گشتن انصار از حقوق اجتماعى ‏خود و روى آوردن سياهى آشوبها در آينده نزديك. (16)

اين امورانصار را وا داشت تا نسنجيده براى حفظ موقعيت و منافع خود به ‏دست ‏خويش زمينه ‏ساز شكل ‏گيرى بزرگترين فتنه در سراسر تاريخ ‏اسلام گردند و شكافى در اجتماع مسلمانان پديد آورند كه هرگز به ‏هم نيايد.



جزئيات رويداد

در سقيفه نخست انصار در فضل خود سخن گفتند و آنگاه عمربن ‏خطاب به مخالفت‏ با ايشان پرداخت و خلافت را حق مهاجران برشمرد. چون گفتگوها به خشونت گراييد ابوبكر پيش شتافت و خود فصلى در بيان فضايل مهاجران ايراد كرد و با زبانى نرم راى را با استفاده از اختلاف ديرينه دو قبيله بزرگ در مدينه (اوس وخزرج) به مهاجران اختصاص داد. پس از اين گفتار بعضى بدين راضى‏ شدند كه كار حكومت ‏با شركت هر دو دسته مهاجر و انصار انجام شود و گفتند: از ما اميرى و از مهاجران اميرى. ليكن ابوبكر اين‏ راى را نپذيرفت و گفت: چنين اقدامى وحدت مسلمانان را بر هم ‏خواهد زد. امير از ما و وزيران از انصار انتخاب شود و بدون‏ مشورت آنان كارى صورت نگيرد. - که البته اين وعده هيچ گاه تحقق نيافت- او روايتى از پيغمبر(ص) نقل ‏كرد كه: الائمة من قريش. اين روايت ‏با آن كه به طور كامل ذكرنشد، سخنى بود كه در چنان مجمع اثرى بزرگ به جا گذاشت و به‏ دعوى انصار پايان داد. به نظر مى‏رسد دشمنى ديرينه دو قبيله ‏انصار،(اوس و خزرج) نيز در پيشبرد نظر مهاجران بى‏ تاثير نبوده است، چه بر فرض كه امارت به انصار مى‏رسيد هيچ يك از اين ‏دو قبيله راضى به رياست قبيله ديگر نبود. چون زمامدارى مهاجران و قريش مسلم شد، گفتگو بر تعيين شخص به‏ ميان آمد. آنها كه در آن مجلس كار را در دست داشتند هر يك به ‏ديگرى واگذار مى‏كردند. سرانجام عمر و ابوعبيده جراح، ابوبكر را به رياست پذيرفتند و با او بيعت كردند. درهمين هنگام فريادها به موافقت و مخالفت‏ بلند شد. طبرى نقل مى‏كند كه حتى بعد ازبيعت عمر با ابوبكر هنوز جمعى از انصار بودند كه به اين تصميم ‏اعتراض داشته، بانگ برآوردند:« ما جز با على با هيچ كس ديگر بيعت نخواهيم كرد.» ولى اين ‏فرياد و فريادهاى ديگر در آن آشوب گم شدند. بعد ازعمر وابوعبيده، مهاجران حاضر با ابوبكر بيعت كردند.(17) دو گروه ‏انصار چون خود را شكست‏ خورده ديدند هر يك در از دست ندادن‏ آخرين موقعيت، در بيعت‏ با ابوبكر نسبت‏ به هم پيشدستى كردند. اوسيان گردن نهادن به فرمان رهبر قريشى را مطلوب ‏تر و مفيد تر از اين ‏مى‏دانستند تا اين كه بگذارند رئيس قبيله رقيب (خزرج) بر آنها حكمرانى كند. از همين رو در ميان ايشان اولين كسى كه با ابوبكر بيعت كرد، سعد بن حضير (يكى از رؤساى اوس) بود.(18) سرانجام سياست گروهى و رقابتهاى طايفه‏اى ابوبكر را قادر به ‏مطالبه بيعت از اكثر مردم كرد. از طرفى رقابتهاى طايفه‏اى درميان قريش و بخصوص در ميان مهاجران، قبول رهبرى ابوبكر كه‏ مردى از تيره كم ‏اهميت ‏بنوتيم بن مره بود آسانتر ساخت. بنوتيم هرگز در جنگ قدرت و تعارضات سياسى كه قبايل رقيب قريش(همچون بنى اميه و بنى هاشم و بنى مخزوم) را به ستوه آورده ‏بود، درگير نبوده‏اند. از طرفي ابوبكر از اعتبار خاصى برخوردار بود و در زيادى سن و برقرار ساختن رابطه نزديك با پيامبر در پى تزويج دخترش با پيامبر(ص) و اظهار حمايت از اسلام از ابتداى ‏رسالت، جلوه‏اى كسب كرده بود. بر پايه مدارک تاريخي ابوبكر وعمر از زمان بسيار دور اتحادى را تشكيل‏ داده بودند كه ابوعبيده جراح عضو سوم آن بود. اين سه نفراهميت و نفوذ چشمگيرى در شرافت اسلامى نوظهور و نيز در سياست ‏گروهى عليه حكومت اشرافى مكه كسب كرده بودند.

زمامدارى با پنج راى موافق

پس از جدالهاى لفظى و مشاجره، ابوبكر با پنج راى به عنوان ‏خليفه رسول الله انتخاب شد. اجتماع ‏كنندگان هنوز پراكنده نشده ‏بودند كه عده‏اى سواره و پياده در شهر خود نمايى كردند. قبيله ‏بنى اسلم كه وابسته مهاجران بودند، وارد مدينه شدند، به آن سان‏ كه كوچه‏ها را پر كردند و با ابوبكر بيعت نمودند.(19) شيخ مفيد به روايت از ابومخنف آورده است كه بنى اسلم براى تهيه خواربار به مدينه آمده بودند. به آنان گفته شد: اگر به ما يارى ‏دهيد كه براى جانشين پيامبر(ص) بيعت ‏ستانيم، به شما خواربار مى‏دهيم. پس بنى اسلم به اميد دريافت ‏خواربار به يارى‏ برخاستند، تا آنجا كه هر كس را كه از بيعت ‏خود دارى مى‏كرد با ضرب و زور بدين كار مجبور مى ساختند.(20) بى ‏سبب نبود كه عمرمى‏گفت: من تا بنى اسلم نيامده بودند به پيروزى اطمينان‏ نيافتم.(21)

تاكيد بر بيعت ‏گرفتن

در آن هنگامه ديگر جاى هيچ اقدام مخالفى كه بتواند به نتيجه ‏انجامد وجود نداشت. كمترين مخالفت ‏با شديد ترين پاسخ و شوم ‏ترين ‏كشتار و اختلاف مواجه مى‏شد. تا اينجا به خوبى معلوم بود كه آن‏ گفتگوها و مشورتهاى سران قبايل، نظرعمومى مسلمانان مدينه را در برنداشت و آنان هيچ فرصت انديشه دراين باره نداشته ومخالفان نيز با تهديد و تطميع سكوت كرده‏اند. نيز با مطالعه ‏متن گفتگوها و دقت در استدلالهاى طرفين، آنچه كه معيار تعيين ‏حق اولويت‏ خلافت را مطرح و بر آن تاكيد و توافق مى‏شود و بر همان ‏اساس «ابوبكر» خليفه مى‏گردد، مساله خويشاوندى و نسب با پيامبر(ص) مى‏باشد. اما به راستى آيا طبق اين معيار كسى ‏شايسته ‏تر از ابوبكر يافت نشد؟ ابوبكر خود در فرداى آن روز اين‏ پرسش را پاسخ گفت. وى به مسجد پيامبر آمد و عمر خطبه‏اى درفضيلت و سبقت او در اسلام و يارى وى از دين و همراهى‏اش با پيغمبر(ص) از مكه به مدينه خواند و از مردم خواست ‏با او بيعت‏ كنند. مردم نيز جز عده‏اى از انصار(22) و خويشاوندان پيغمبر(ص) بيعت ‏با او را پذيرفتند و ابوبكر به طور رسمى به خلافت رسيد. او در آن مجلس خطبه‏اى خواند و در ضمن آن گفت: مرا كه براى ‏زمامدارى برگزيده‏ايد بهترين شما نيستم حاضرم اين مسؤوليت را از گردن خود بردارم. من در كار خود و اداره امور مسلمانان به ‏كتاب خدا و سنت رسول خدا رفتار خواهم كرد. جز آنكه همراه ‏پيامبر فرشته‏اى بود كه او را از گناه و خطا بازمى‏داشت اما آگاه باشيد كه مرا شيطانى است كه گاهى مرا فرو مى‏گيرد. هرگاه ‏پيش من آمد از من بپرهيزيد.(23)

خاندان پيامبر را به شور نطلبيدند

با بيعت مردم با ابوبكر كارتعيين زمامدار به ظاهر پايان يافت. اما از آن زمان تا حال و آينده اين پرسش باقى است كه چرا در چنان مجلس مشورتي كه سرنوشت ‏مسلمانان تعيين مى‏شد، خاندان حضرت محمد(ص) را در زمره مشاوران ‏به حساب نياوردند؟ براى آشوبگران سقيفه كاملا هويدا بود كه فرا خوانى خاندان ‏پيامبراكرم به آن مجلس، مانع از پيشب رد اهداف آنان است. زيرا در آن صورت ايشان حقايقى از فرمايشهاى رسول اكرم(ص) را كه‏ گوياى منزلت ‏خود بود به ياد مردم مى‏آوردند و توطئه‏ها خنثى ‏مى‏شد. به همين منظور بازيگران سقيفه براى اين كار بهترين زمان‏ ممكن را انتخاب كردند تا اهل بيت ‏به موجب اشتغال به مراسم ‏تجهيز پيامبر(ص) فرصت‏ حضور نيابد.

اين پرسش كه چرا در سقيفه خاندان وحى را به شور نطلبيدند درهمان زمان نيز از سوى برخى مطرح شد. اما پاسخى كه از طرف ‏گردانندگان حكومت ارائه مى‏شد اين بود كه اين حركت تصميمى از پيش طراحى‏ شده نبود بلكه ناخواسته و به يكباره اتخاذ شده است. صميمى‏ ترين يار ابوبكر، خليفه دوم، بعدها گفت: انتخاب ابوبكربراى زمامدارى كارى ناخواسته و نا انديشيده بود كه خودجوش‏ پيش آمد اما خداوند آثار زيانبار احتمالى آن را پيشگيرى‏كرد.(24) او اين سخن را پس از وقتى بيان كرد كه اين زمزمه درميان مردم رواج يافته بود كه: اگر خلافت ‏براى ابوبكر به تعيين ‏پيامبر(ص) نبوده و با راى تنى چند از افراد، استوار شده است‏ پس هم اينك نيز مردم حق دارند با رايى به مراتب افزون ‏تر، ديگرى را به زمامدارى برگزينند.



توطئه از قبل طراحى شده

جز دلايل و قراينى كه پيشتر برشمرديم شواهدى نشان مى‏دهد كه آن ‏تصميم با توطئه قبلى صورت گرفته است و گرنه براى گروهى اندك‏ چگونه زمينه و امكان كودتايى اين چنين وجود داشته است؟! برخى ‏شواهد بر توطئه بودن آن غايله به قرار زير است:

الف- در آيه‏اى از قرآن در هشدار الهى به پيامبر(ص) چنين ‏مى‏خوانيم: ''... و من اهل المدينه مردوا على النفاق لا تعلمهم...'' (25) يعنى هم اينك در شهر تو مدينه از كسانى كه به ظاهر اسلام‏ آورده‏اند هستند كسانى كه بر نفاق خويش باقى‏اند - آنان كه برنفاق خو گرفته‏اند و دمى از روى حقيقت‏ به تو ايمان نياورده‏اند- غير از آن كه نفاق ايشان چنان زيركانه است كه اگر ما آنها را به تو معرفى نكنيم هيچ گاه آنان را باز نشناسى!

ب- تلاش عمر و ابوبكر براى تصدى امامت نماز به جاى پيامبر(ص) در ايام بيمارى آن حضرت. (26)

ج- گفتار امام على(ع) به عمر كه «شير خلافت را بدوش كه براى ‏تو نيز نصيبى خواهد بود. امروز زمام آن را محكم براى ابوبكردر دست گير، تا فردا در اختيار تو باشد.»(27)

د- نامه معاويه به محمد بن ابى‏ بكر و اشاره به همدستى ابوبكرو عمر بر ضد على(ع) و غصب خلافت.(28) ه- واگذارى خلافت از طرف ابوبكر به عمر و سخن عمر پس ازمضروب شدن به دست ابو لؤلؤ كه اگر ابو عبيده زنده بود، او را به ‏جانشينى برمى‏گزيدم.(29) در برخى از روايات نيز به اين زمينه‏ چينى كه ريشه در گذشته (زمان رسول اكرم-ص-) داشته تصريح شده است.(30) حوادث بعد آشكار نمود كه انتخاب خلفا در عهد هر سه خليفه براساس آن بود كه خلافت در خاندانهاى قريش به جز خاندان بنى هاشم به گردش‏ درآيد. و در اجراى اين سياست، قريشيان، اول «ابوبكر» را از تيره تيم و سپس «عمر» را از تيره عدى، و پس از او «عثمان‏» را از تيره بنى اميه، براى خلافت انتخاب كردند. خلفا بر پايه ‏همين مقصد و سياست، انصار و بنى هاشم را از صحنه سياست دورنگاه داشتند و به هيچ وجه رياست ارتش در فتوحات و حكومت‏ شهرهاى اسلامى را به آنان واگذار نكردند.

پى‏نوشت ها:
1- الكامل، ابن اثير، ج 2، ص 317.
2- الاصابه، ابن حجر، ج 8، ص 124/ تاريخ ابن اثير، ج 2، ص‏317-321/ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 17، ص 177، ج 1، ص‏159.
3- در ايام خلافت ابوبكر سپاه اسامه راهى شام شد و نوشته‏اند آنان پس از چهل يا هفتاد روز به مدينه باز گشتند.
4- تاريخ طبرى، ج 3، ص 186/ شرح ابن ابى الحديد، ج 1، ص‏159-162.
5- شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 197.
6- مسند احمد ابن حنبل، ج 1، ص 356/ طبقات ابن سعد، ج 2، ص‏217، 242، 245/ تاريخ طبرى، ج 3، ص 192 و 193. ابن ابى الحديد در تاييد نظر شيعه مى‏گويد: مى‏توان احتمال داد كه فرا خواندن اسامه از اردوگاه و جلوگيرى از حركت ‏سپاه وى ‏توسط برخى از همين حاضران پيرامون بستر پيامبر، به قصد اعمال ‏برخى از اغراض انجام گرفته باشد. (شرح نهج البلاغه، ج 12، ص 82-90.)
7- شرح ابن ابى‏الحديد، ج 2، ص 20/ المراجعات، ص 275 و 276/ ملل و نحل شهرستانى، مقدمه چهارم، ص 29.
8- الطبقات الكبرى، ج 2، ص 243 و 244، چاپ بيروت.
9- صحيح بخارى، ج 8، ص 9، و ج 4، ص 85/ مسند احمد، ج 1، ص‏425/ الطبقات الكبرى، ج 2، ص 244.
10- سوره نجم، آيه 3 و 4.
11- الطبقات، ج 2، ص 271 و 272/ ابن كثير، ج 5، ص 243/ حلبى،ج 3، ص 390 و 391.
12- سيره ابن هشام، ج 4، ص 305/ تاريخ طبرى، ج 3، ص 200-203/ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 265-270/ انساب الاشراف بلاذرى، ج 1، ص‏581.
13- شرح ابن ابى‏الحديد، ج 1، ص 162-159.
14- الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج 2، ص 242، 245.
15- سيره ابن هشام، ج 4، ص 305/ ابن ابى الحديد، «زمانى كه‏ عمر از مرگ رسول خدا مطلع گرديد از شورش و انقلاب مردم درمساله امامت‏ به هراس افتاد. او مى‏ترسيد انصار يا ديگران رشته‏ حكومت را به دست گيرند. به ناچار مصلحت را در اين ديد كه مردم را به هر نحوى كه ممكن است‏ ساكت و آرام كند، به خاطر همين بود كه ‏گفت آنچه را گفت، و مردم را در شك و ترديد نگاه داشت تا حريم‏ دين و دولت محفوظ ماند. همه اينها بود تا زمانى كه ابوبكررسيد.» (شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 1، ص 129).
16- صحيح بخارى، ج 8، ص 86 به بعد/ المغازى واقدى، ج 2، ص‏113/ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 130. 17- تاريخ طبرى، ج 1، ص 181.
18- الاستيعاب، ج 1، صص 172.21.
19- تاريخ طبرى، ج 3، ص 205.
20- الجمل، شيخ مفيد، ص 59/ لامنس با استناد بر مطالب تاريخ ‏ابن فرات نوشته است اين گروه سه نفره (ابوبكر،عمر،ابوعبيده) ازهمكارى بنى اسلم مطمئن شده بودند. (ص 142، حاشيه 7)
21- تاريخ طبرى، ج 3، ص 222.
22- از گروه بيعت نكردگان، سعد بن عباد رئيس قبيله خزرج كه ‏از بيعت ‏با ابوبكر سر باز زد، هيچگاه در نماز او حاضر نشد. در روزگار خلافت عمر به زخم تير از پا درآمد. جز سعد، على(ع) و بنى هاشم و چند تن ديگر از صحابه نيز تا مدتى از بيعت ‏با ابوبكر سر باز زدند.
23- طبقات ابن سعد، ج 3، ص 212/ تاريخ طبرى، ج 3، ص 223/ الامامه، ج 1، ص 16.
24- سيره ابن هشام، ج 4، ص 308/ تاريخ طبرى، ج 3، ص 205.
25- سوره توبه، آيه 101.
26- مسند احمد، ج 1/ تاريخ طبرى، ج 3، ص 190.
27- ابن ابى الحديد، ج 6، ص 11.
28- مسعودى، مروج الذهب، ج 3، ص 21 و 22.
29- ابن سعد، ج 3، ص 413.
30- مسند احمد، ج 1، ص 110.


+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت   توسط مهدی  | 

قضیه ای که روزنامه های صهیونیست این روزها به آن می پردازند و بیش از پیش به آن اهمیت می دهند قضیه اضمحلال اصول ارزشی و اخلاقی و بنابر تعبیر (یهودا لیطانی) نویسنده روزنامه صهیونیستی یدیوت آهارونوت در 27 نوامبر سال جاری رفتار حیوانی در بین نیروی ارتش رژیم صهیونیستی است که عامل اصلی آن برملا شدن حقایقی درباره قتل ایمان الهمص 13 ساله ساکن اردوگاه رفح نوار غزه و بی حرمتی به پیکر شهروندان فلسطینی بوده است.

روزنامه یدیوت آهارونوت صهیونیستی در 24 نوامبر سال جاری تصاویر وحشتناکی را چاپ کرد که میزان رفتار جنون آمیز نهفته در نهان نیروهای ارتش رژیم صهیونیستی نسبت به دیگران و همچنین میزان رفتار منحصر به فرد رایج در بین سربازان ارتش اشغالگر را نشان می دهد. این روزنامه می افزاید که چگونه سربازان اشغالگر صهیونیست ستاره داوود را در جسدها و پیکرهای قربانیان فلسطینی حک می کردند که این امر نشانگر میزان اضمحلال و انحطاط ارزش های اخلاقی در عقیده نظامیان صهیونیست است.

شبکه دوم تلویزیون "اسرائیل" چند روز پیش گفتگوی بین افسر" اسرائیلی" قاتل ایمان الهمص و شماری از سربازانش را در شمال نوار غزه پخش کرد که رادیو ارتش رژیم صهیونیستی آن را به هنگام تیراندازی به این کودک ضبط کرده بود. افسر صهیونیست در این نوار به سربازانش دستور می دهد که به هر چیز متحرکی در منطقه حتی کودکان سه ساله شلیک کرده و آنها را به قتل برسانند! این گفتگو از اقدامات سنگدلانه ای پرده برداشت که پیش از قتل کودکی بی گناه به اجرا درآمد. این گفتگوی افسر صهیونیست به گفتگویی دراماتیک و یک فیلم سینمایی تبدیل گردید که به گفته دکتر عزمی بشاره آن افسر اسرائیلی چه شجاعتی به خرج داد که تمام گلوله های خود را در پیکر پاک این کودک بی دفاع خالی کرد تا از مرگش اطمینان حاصل کند!

این صحنه کاملاً شبیه آن تصویری بود که توسط خبرنگار یکی از شبکه های تلویزیونی آمریکا برای جهانیان به نمایش درآمد. صحنه ای که در آن یک تفنگدار دریایی آمریکا تمام گلوله های خود را در پیکر پیرمردی بی دفاع و مجروح از اهالی عراق در یکی از مساجد فلوجه خالی کرد.

یک مرکز "حقوق بشر اسرائیلی" در روز جمعه 26 نوامبر جاری خواستار استعفای ژنرال موشیه بوغی یعلون رئیس ستاد ارتش از منصب خود در ارتش "اسرائیل" شد. ساریت میخائیلی سخنگوی این مرکز تصریح کرد:"این اولین باری است که ما خواسته خود را در این زمینه بیان می کنیم زیرا وضعیت طاقت فرساست و شمار شهروندان فلسطینی که به دست نظامیان صهیونیست به قتل می رسند به شکل چشمگیری افزایش یافته است و این در حالیست که هیچ گونه تحقیق جدی از سوی ارتش رژیم صهیونیستی صورت نگرفته است.

روزنامه های صهیونیستی در زمینه نابودی ارزش های اخلاقی در دستگاه های نظامی "اسرائیل" صحبت می کنند. اکثر نویسندگان علت آن را ادامه جنگ و ضعف فرهنگی در بین ارتش "اسرائیل" می دانند و برخی نیز عقیده دارند که ادامه اشغال مناطق فلسطینی سبب اصلی آن است.

دستگاه نظامی "اسرائیل" همچنان از خود دفاع و بر پاک بودن سلاح "اسرائیلی" و تعالی اخلاقی نظامیان صهیونیست تأکید می کند و با مداخله عوامل خارج از چارچوب آن مانند دادگاه عالی "اسرائیل" مخالف است.

بنابر گفته عوفر شیلح نویسنده "اسرائیلی" در شماره 21 نوامبر روزنامه یدیوت آهارونوت یعلون رئیس ستاد کل ارتش رژیم صهیونیستی در 24 نوامبر جاری اعلام کرده است که هیچ مداخله ای از سوی قضات و رجال قانون بیرون از دایره نظامی نمی تواند حقیقت قضیه مربوط به قتل ایمان الهمص را آشکار سازد. از سوی دیگر یعلون هر گونه تردید در مورد عدالت مطلق در عملیات های نظامی "اسرائیل" را تخریب امنیت رژیم صهیونیستی می داند.

واقعیت امر این است که یعلون و دستگاه نظامی وی از جنجال تبلیغاتی در زمینه فقدان ارزش های اخلاقی ارتش "اسرائیل" بیم دارد، زیرا این قضیه به خودی خود بیم از پیامدهای قانونی را برای رهبری نظامی در پی داشته است خواه این پیامدها از سوی "اسرائیلیان" پدیده آمده باشد خواه فلسطینیان یا مجامع بین المللی. به عقیده من که دستگاه نظامی "اسرائیل" به هیچ وجه به اضمحلال اخلاقی و ارزش ها در ارتش رژیم صهیونیستی وقعی نمی نهد زیرا عقیده نظامی "اسرائیل" بر پایه اخلاقی و ارزش انسانی بنا نشده بلکه بر اساس فلسفه بودن یا نبودن استوار است به طوری که بقای آن مستلزم فنای دیگری است یا دیگران خدمتگزاران آنانند. باور نظامی "اسرائیل" از همان آغاز پیدایش در سمت و سویی حرکت کرد که بر اساس آن جریانات سیاسی "اسرائیل" در راستای غصب زمین های فلسطینیان و تضییع حقوق آنها سوق یافت.

واقعیت امر اینست که نظامیان و قضات و مؤسسات حقوق بشر اسرائیل از این بیم دارند که همان جریانی که شارون را به وحشت انداخت و مانع سفر وی به اروپا به سبب دعوت قضایی برای تشکیل دادگاه بر ضد وی در بروکسل بلژیک شد، تکرار شود و قضایای قتل عمد کودکان فلسطین به دادگاه های اروپایی یا دادگاه عدل بین الملل(لاهه) کشانده شود.

در صورتی که دستگاه های حقوقی یا کمیته ها و مؤسسات حقوق بشر فلسطین و کشورهای عربی یا اروپایی بخواهند این ماجرا را در دادگاه های بین المللی مطرح کنند اکنون فرصتی خوبی فراهم شده، زیرا قراین و شواهد بر اساس آنچه رسانه های "اسرائیلی" و جهانی پخش کرده اند، موجود است.

در حقیقت عامل شخصی در قانون از اهمیت برخوردار است و خانواده ایمان الهمص و یا هر کودکی فلسطینی که به دست ارتش اشغالگر به شهادت رسیده اند این حق را دارند که کمیته های حقوقی را موظف کنند تا شکایت های آنها را از رئیس ستاد یا هر افسر و نظامی صهیونیست به نزد دادگاه های اروپای ببرند یا مقامات تشکیلات خودگردان از طریق سازمان ملل آن قضایا را به گوش دادگاه عدل بین الملل برسانند از سوی دیگر قضات فلسطینی این حق را دارند که قضایای این چنینی را در دادگاه های فلسطینی مطرح کنند جدای از اینکه آن جزو حقوق حاکمیت ملی فلسطین است و در راستای مقابله با اقدامات قانونی اسرائیل به ویژه فرمان های صادره از دادگاه های صهیونیستی قرار می گیرد که بر اساس این فرمان ها بازداشت فلسطینیان بدون توجه به اعتبار و شخصیت برخی از بازداشت شدگان مثل مروان برغوثی دبیر کل جنبش فتح در کرانه باختری، حسام خضر نماینده فلسطین و عبد الرحیم ملوح عضو کمیته اجرای سازمان آزادی بخش فلسطین جنبه قانونی به خود می گیرد.

وقایعی که ابزارهای تخریب رژیم صهیونیستی در فلسطین آفریدند میزان انحطاط ارزش های اخلاقی در ارتش اشغالگر "اسرائیل" را نشان می دهد. سازمان های جهانی یا فلسطینی مدافع حقوق بشر این حقایق را دریافتند و آن را محکوم کردند. جامعه جهانی به این جرایم و بازتاب آن بر ارزش های اخلاقی از طریقه اسناد و مدارکی که تردیدی در آن وجود نداشت، پی بردند و در 23 سپتامبر گذشته مرکز حقوق بشر المیزان در فلسطین اعلام کرد که نیروهای "اسرائیلی" به جایی رسیده اند که کودکان فلسطینی را در کلاس های درس هدف قرار می دهند. این مرکز اضافه کرد که با شهادت رغد العصار تعداد کودکانی که از ابتدای انتفاضه به دست نظامیان اشغالگر در نوار غزه به شهادت رسیده اند به 424 تن رسید.

از سوی دیگر سازمان حقوق بشر "هیومن رایس ووش" در نهم اکتبر گذشته کابینه رژیم صهیونیستی را محکوم کرد. این سازمان با صدور بیانیه ای افزود:"اسرائیل با تخریب منازل و قتل بسیاری از غیرنظامیان در اردوگاه رفح نوار غزه قانون بین المللی حقوق بشر را پایمال کرد". در همان روز پیتر هانس کمیسر سازمان امداد و اشتغال آوارگان فلسطین(انروا) افراط بیش از حد نظامیان صهیونیست از استفاده از توان نظامی بر ضد غیر نظامیان فلسطینی را در نوار غزه محکوم کرد.

حقایق آشکارند و محکومیت هایی که صورت می گیرند مبرهنند و اسناد نیز موجود است. بهتر آن است که دستگاه های حقوقی دولتی، اجتماعی یا غیر دولتی بر ضد یعلون رئیس ستاد ارتش اشغالگر و هر افسر یا سرباز "اسرائیلی" که دخالت آنها در قتل کودکان فلسطینی ثابت می شود، دست به کار شوند.

طرح این گونه قضایا در دادگاه ها در دل یعلون و "اسرائیلیان" دیگر وحشت می کارد و موجب تفاهمات دو جانبه فلسطینی ـ اسرائیلی در زمینه سیاسی می گردد.

*  صبری جحیر : از روزنامه نگاران فلسطینی الاصل ساکن سوئد

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت   توسط مهدی  |