آموزه ی هزاره تان جنگ بود و جنگ
انجیلیانِ رومیِ تلمود در بغل !
بر خوان شام آخرتان خمر و خون و بنگ !
از وادی كدام شب كفر می رسید؟
با صد كرور لوحه ی مغلوط تان به چنگ
از دور بعد رستمِ ما نیز می رسد
هركول های كوكی ! هان اندكی درنگ
نخجیرگاهِ شرقی تان گور می شود
فرعون های فربه ! تیمورهای لنگ !
این دیو را به كشتن ما گرم كرده اند
ما بندگانِ منگِ خدایانِ هفت رنگ
خوابیم و پنجه بر رخ مهتاب می كشد
گیرم عبث ـ به ناخن پولاد این پلنگ
پیران مان نشسته به امید و كودكان
در جنگِ نابرابرِ آیینه اند و سنگ
كو كاوه ای كه بیرقِ طوفان عَلَم كند
اسكندرانه در شبِ ضحّاكی فرنگ ؟
شاعر لمیده است و غزل ساز می كند
در وصف خطّ و خالِ ظریفانِ شوخ و شنگ
كار از قلم نمی رود ، آری نمی رود
حالی تو غیرتی كن ، معشوق من! تفنگ
برگرفته از وبلاگ http://hmsepehr.blogfa.com
RSS