بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (سوره ی توبه ، آیه ۳۲)
باز هم رژیم سفّاک صهیونیستی در اقدامی ددمنشانه با تخریب قسمتی از اولین قبله گاه مسلمین جهان ماهیت خونخوار، متحجّر و نژادپرستانهی خود را بیش از پیش به تمامی جهان نشان داد. و نشان داد که این رژیم نه برای صلح آنگونه که غرب و آمریکای غاصب بر طبل آن می کوبد بلکه برای فتنه و جنگ و نابودی اسلام پا به عرصه ی خاورمیانه نهاده است و در راستای نابودی مسلمانان عمل می کند.
مسجد الا قصی نه فقط میراث مسلمین ، بلکه میراث جهان است و رژیم غاصب صهیونیست با القا کردن اینکه قبة الصخرة (۱) ، مسجدالاقصی می باشد دست به تخریب مسجدالاخضرا ( مسجد الاقصی حقیقی) زده است و در مقابل رسانه ها با بیشرمی تمام قبةالصخرة را به جای مسجدالاقصی معرفی می کند و به تخریب مسجدالاقصی ادامه می دهد.
رژیم غاصب صهیونیست از تخریب قبله گاه مسلمین اهداف بسیاری دنبال می کند که به اختصار چند هدف این رژیم سفّاک را یادآور میشویم :
• پس از شکست سنگین رژیم غاصب صهیونیستی در جنگ سی و سه روزه، در مقابل شمار اندکی از مسلمانان حزب الله لبنان و تلاش بی نتیجهاش برای باز پس گیری چند سرباز اسیر شده، غرور اسرائیل و رویای شکست ناپذیر بودنش بیش از پیش بر باد رفت و بر همه جهانیان مخصوصا ملل مسلمان و اعراب روشن شد که رژیم غاصب صهیونیسم بیش از هر زمانی ضعیف است و ملت مسلمان بیشتر از هر زمانی قوی؛ لذا یکی از اهداف این اقدام وحشیانه، تسکین دردی بود که از زخمهای حزب الله بر پیکر اسرائیلیان وارد شده است.
• انحراف دادن افکار عمومی و مهاجرین داخل رژیم صهیونیستی از اغتشاشات جاریه در داخل فلسطین اشغالی نظیر استعفای یکی پس از دیگری مسؤولین فلسطین اشغالی ناشی از شکست در جنگ لبنان و همچنین افشای فسادهای اخلاقی رئیس جمهوری و فساد اقتصادی وزیر دارایی کشور صهیونیستی .
• انتقام از شکست سنگین در مقابل عده ای کمی از امت حزب الله؛ بوسیله ی ضربه زدن و جریحه دار کردن روحیه ی مسلمین با دست یازی به نماد هویت آنان.
رژیم اشغالگر صهیونیسم با تفکر و توهم اینکه جامعهی کنونی فلسطین در جنگ داخلی به سر میبرد و لبنان نیز در چالش داخلی در مواجه با عناصر حکومتی خود فروشی که نام مسلمان را بر دوش میکشند و سرسپردهی طاغوت هستند، به سر میبرد و نمیتوانند از خود واکنش قاطع و جامعی نشان دهند؛ جرئت واهی پیدا کرده است و دست به این اقدام دد منشانه زده است.
این جنایت در حالی صورتی میگیرد که دولتی از اعراب شیمون پرز را در آغوش می کشد و آرزوی برای بر قراری ارتباط با دوستی با رژیم غاصب صهیونیست را میپروراند!.
این جنایت در حالی صورتی میگیرد که رسانه های عربی و در راس همه ی آنها خبرگزاری الجزیره با وادادگی به سمت غرب و با وقاهت هرچه تمامتر مسئلهی نفوذ ایران را خطرناکتر و مهمتر از خطر اسرائیل برای منطقه می دانند! .
و این گروه های وا داده همان گروههایی هستند که در لوای اسلام و دیانت طبل بر تفرقه و جنگ شیعه و سنی میکوبند و خواسته یا ناخواسته خدمت و خوش رقصی برای دشمنان اسلام و مسلمین میکنند . و اینها همان گروه هایی هستند که حتی راضی نیستند که خونی از دماغ صهیونیستها ریخته شود !.
امروز ملتها و نهضتهای اسلامی بیش از پیش در مبارزه با اشغالگرانی همچون آمریکا و صهیونیست و همدستانشان هستند و از سوی دیگر در مبارزه با تفرقه افکنان و منافقین و عالمان ساده لوح سازشگری می باشند که با نام دین خدا و به اسم خدا به شیطان و طاغوت خدمت می کنند.
و اکنون این وظیفهی امت مسلمان است که در این شرایط بسیار حساس که حزبالله و مردم فلسطین که در یک جبهه بایستی با صهیونیست سفّاک اشغالگر بجنگند و از سوی دیگر باید به مبارزه با حکومت های دست نشانده و خود باخته به مبارزه بر خیزند ؛ به حمایت و دفاع از مرزهای اعتقادی و مقدس خویش برخیزند و بیش از هر زمانی صدای انزجار اسلام را از طاغوتیان زمان خویش برآورند. تا از این به بعد دشمنان حتی خیال انجام چنین کاری هم به سرشان نزند.
و در چنین شرایطی آیا راهی جز اتحاد مسلمانان و ادامهی بیش از پیش مقاومت نهضتهای اسلامی مانده است؟؟
و همه و همه ی ما موظفیم که به این اقدام شوم و بیشرمانه ی رژیم غاصب صهیونیستی پاسخی بدهیم .
مجمع وبلاگ نویسان مسلمان پیرو بیانات مقام معظم رهبری که فرمودند :
« واكنش دنياي اسلام به اهانت رژيم صهيونيستي به مسجد الاقصي بايد به گونه اي باشد كه موجب پشيماني رژيم اشغالگر قدس شود زيرا سكوت در اين قضيه به هيچ وجه جايز نيست»
هم پای همهی مسلمانان جهان انزجار و تنفر خود را از اقدام بی شرمانهی رژیم سفّاک و غاصب صهیونیستی ابراز می دارد و اعلام می دارد که همراه سایر مسلمانان ایران با حضور خود در راهپیمایی ۲۲ بهمن، انزجار و تنفر خویش را بیش از پیش نشان خواهد داد.
وَمَكَرُواْ وَمَكَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ (ال عمران ۵۴)
امضا:
انجمن وبلاگنویسان دانشگاه امام صادق
(۱) . مسجد ی که با گنبد طلایی در تمامی رسانه مشاهده می شود که نام آن قبة الصخرة می باشد و مسجد الاقصی، مسجدی است با گنبد سبز رنگ و نام دیگر آن مسجد الخضرأ می باشد.
گرچه رژیم صهیونیستی در ۱۹۴۸، یک روز پس از خروج آخرین سرباز انگلیسی از فلسطین تشکیل شد، اما این اقدام زمینه ها و ریشه هایی داشت که به گذشته ها و افکار نامقدس باز می گشت. همان طور که گفته شده است، زمینه سازی ها برای تشکیل این رژیم به نیم قرن قبل از روز اعلام تشکیل این رژیم یا روز نکبت باز می گردد.
پس از برپایی نخستین کنگره صهیونیسم در سال ۱۹۸۶ د شهر بال سویس و تصویب تشکیل دولت یهود در سرزمین فلسطین، مهاجرت صهیونیست ها به این سرزمین تحت حمایت استعمار، توسط سازمان جهانی صهیونیسم آغاز گردید. چهار سال پس از این تاریخ، سازمان جهانی صهونیسم با هدف تسریع در روند مهاجرت یهودیان، شرکتی تحت عنوان صندوق ملی یهود تشکیل داد تا برای سکنا گزیدن یهود در فلسطین زمین بخرد. زمینهای خریداری شده توسط این صندوق، به عنوان دارایی غیر قابل انتقال مردم یهود محسوب می شد.پس از پایان جنگ جهانی اول، مهاجران یهودی به سمت فلسطین روانه شدند. آژانس یهود برای هماهنگ سازی و تسریع در روند مهاجرت یهودیان تشکیل شد.
با روی کار آمدن هیتلر در آلمان، نازیسم بهانه ای شد تا روند مهاجرت یهودیان به فلسطین شدت یابد به گونه ای که شمار یهودیان ساکن در فلسطین به بیش از ۶۵۰۰۰۰ نفر در سال ۱۹۴۸ رسید.در حالی که تنها ۱۲ درصد از خاک اشغالی فلسطین در تصرف یهودیان بود.از این زمان ابزار خشونت آغاز گردید. جنبش عزالدین قسام در این دوران آغاز شد که توسط انگلیسی ها سرکوب شد.در سال ۱۹۴۷ قطعنامه ای صادر شد و فلسطین به دو بخش یهودی و فلسطینی تقسیم شد. بلافاصله پس از این قطعنامه ۱۸۱، کشتارهای خونین گروههای ترور صهیونیستی آغاز شد. از سال ۱۹۴۷ تا می ۱۹۴۸، چند کشتار وسیع بلده الشیخ، سعسع، الجلیل، قطار قاهره، حیفا، دیر یاسین و ناصرالدین توسط گروههای ترور صهیونیستی از جمله هاگانا، اشترون انجام گرفت که در این قتل عام ها دهها فلسطینی اعم از مرد و زن و پیر و جوان کشته شدند. تنها در کشتار دیریاسین که توسط دو گروه ایرگون و اشترون انجام شد، ۲۵۴ تن از افراد یر نظامی کشته شدند. صهیونیستها یک روز بعد از خروج سربازان انگلیسی، تشکیل رژیم صهیونیستی را اعلام کردند.
و فلسطینیان این روز را روز نکبت نامیدند. israel.blogfa.com
مستر هاكس نويسنده آمريكايى كتاب قاموس كتاب مقدس درباره شيوع اعتقاد به ظهور، و انتظار پيدايش منجى بزرگ جهانى در ميان قوم يهود چنين مى نویسد:عبرانيان منتظر قدوم مبارك مسيح، نسل به نسل بودند ووعده آن وجود مبارك مكرراً در زبور وكتب انبيا، على الخصوص دركتاب اشعيا داده شده است. تا وقتى كه يحياى تعميد دهنده آمده، به قدوم مبارك وى بشارت داد، ليكن يهود آن نبوات (پيش گويى ها) را نفهميده و به خود مى انديشيده كه مسيح (سلطان زمان) خواهد شد و ايشان را از دست جورپیشگان و ظالمان رهايى خواهد داد و به اعلا درجه مجد و جلال ترقى خواهد كرد.
نویسنده كتاب قاموس كتاب مقدس دركتاب خود از يهوديان، زبان به شكايت مى گشايدكه دعوت عيساى مسيح را پس از آن همه اشتياق و انتظار، سرانجام نپذيرفتند و او را مسيح واقعى نپنداشتند و او را با مسيح موعودى كه سلطان زمان خواهد بود و منجى واپسين و مژد ه اش راكتاب مقدس شان داده بود و سال ها در انتظارش در التهاب سوزان لحظه شمارى مى كردند، مطابق نيافتند. از اين رو، با او به دشمنى برخاستند. حتى وى را جنايتكار به هفت اسرائيل، و تعاليمش را ضد آرمان اساسى كتب مقدس عهد عتيق (تورات وملحقات آن)دانستند، ناچار به محاكمه اش فرا خواندند و به اعدام محكومش كردند، و همچنين با احساس غبنى جانكاه مجددا به انتظار مسيح موعود و رهايى بخش از رنج وستم نشستند .
مسيحيان، با اين كه حضرت عيسى (ع) را مسيح موعود يهوديان مى دانستند، چون نسبت به پيروى او احساس ناتمامى كردند، يكباره اميدشان از زمان حال بركنده شد، حماسه انتظار را از سرگرفتند و در انتظار مسيح و بازگشت او از آسمان، در پايان جهان نشستند. دركتاب قاموس كتاب مقدس آمده است: كلمه پسر انسان هشتاد بار در انجيل و ملحقات آن (عهد جديد) به كار رفته است كه فقط سى مورد آن با حضرت عيسى (ع) قابل تطبيق است و پنجاه مورد آن از مصلح و نجات دهنده اى سخن مى گويد كه در آخر الزمان ظهور خواهدكرد.
در مقاله ای خواندم که می گفت این موج گسترده ای که در کشور ما بخصوص در موضوع مهدویت و انتظار راه افتاده است، ناشی از حرکت و تکاپوی مسیحیان و یهودیان است که برای آخرالزمان در حال برنامه ریزی هستند. کمی انصاف داشته باشیم، انگار ما هم منتظریم تا ببینیم دشمنان چه می کنند. بعد ما سراغ مقابله برویم. به جای اینکه اصل قضیه را تقویت کنیم و مقدمه سازی را ما برای امام زمان داشته باشیم، دنبال این هستیم که بگویم مقدماتی که آنها می چینند غلط است و خودمان هم کناری بنشینیم. قطعا اگر اینچنین نبود، امروز نه دیواری از مسجد الاقصی خراب می شد و نه کسی جرات تخریب آن را داشت و یا کسی دیگر در فکر برپایی نشانه های موهوم آخرالزمانی مسیحیان و یهودیان نبود. (israel.blogfa.com)
یا علی
تحریم یه شرکت اسرائیلی که بخاطر کمکهایش به اسرائیل از دست نخست وزیر وقت جایزه گرفته است و از جمله شرکتهای اصلی حامی اسرائیل و غرامت پرداز بخاطر جریان هولوکاست است. که البته سالیان سال است که مشغول فعالیت است. کاری که این شرکت اخیرا در ایران شروع کرده فعالیتهای فرهنگی در قالب آموزش آشپزی است. خانمهای ایرانی را در کلاسهای مخصوصی که از طرف این شرکت برگزار می شد آموزش می دادند و به نوعی مبلغ خود می کردند. نستله شرکت تولیدی قهوه و نسکافه و شیر خشک و مگی است.
و البته این برای مسئولین باید یه هشدار جدی باشد. امثال این شرکتهایی که سرمایه مسلمانان را جمع می کنند و آنها را تبدیل به بمبهایی بر سر فلسطینیان می کنند در ایران جایی ندارند.
به هر حال آنچه مهم است اقدام جمعی است. تک صدایی و حرکتهای انفرادی هر چند شایسته تقدیر هستند اما راه به جایی نمی برند. همه برخیزیم. israel.blogfa.com
وقتی آدم این اخبار رو می شنوه می مونه که داره چیکار می کنه. حتما اخبار رو شنیدین. هر چند توی صدا و سیمای ما خبری ازش نیست. به قدری درگیریهای داخل فلسطین بین طرفداران فتح و حماس زیاد شده که تعداد کشته های این درگیریها از کشته های مبارزه با اسرائیل بیشتره. دعوا سر چیه؟
دعوا سر اینه که با اسرائیل سازش کنیم یا نکنیم. آخه احمق ها در هر صورت در بدترین وضعیت اینه که تعدادی از شماها در درگیری با اسرائیل کشته بشن. خوب شما که خودتون خودتون رو زنده نمی گذارین از کی توقع دارین؟ با سنگ به اسرائیلیها حمله می کنین و با ژ۳ همدیگرو می کشین.
همه این دعواها سر پوله. سر قدرت که خیلی نمی تونه باشه. وقتی عرفات مرد، از یک حساب بانکی اش حدود ۳۵۰ میلیون دلار ارث رسید. زن این مرحوم در دادگاه اثبات کرد که این دارایی ها متعلق به حکومت نیست و شخصی است و واسه خودش برداشت. و خزانه فلسطین به عبارتی خالی شد.
دبیر کل حماس هم توی ایران یه دوری زدند و ۲۵۰ میلیون دلار، هزینه یک سال تهران را با خودشان نقدی توی ساک گذاشتند و بردند. به عنوان کمک به حماس. یک جریان سلفی.
خلاصه ما هم گفته باشیم ما از اینها خیلی حمایت نمی کنیم، مشکل اینها رو باید به خدا واگذار کرد. باز هم گلی به جمال حزب الله. مشکل ما سر مسئله خود اسرائیل و اسرائیلهاست. نقشه هایی که اینها برای ما کشیده اند. نه فقط فضای فیزیکی و جغرافیایی اسرائیل و فلسطین. دعوا سر بزرگتر از این حرفاست.... israel.blogfa.com
فلسطین تا همیشه غم آواز غربت و تنهایی خویش را بر کنگره های دادخواهی خواهد خواند که ستمگرانه بر او تاختند و سوختند و جهان هیچ نگفت!
کاتساف، موشه: به تاریخ ۵ دسامبر ۱۹۴۵ در شهر یزد متولد شد. وی پسر بزرگ شموئیل و گوهر کتساف است. متاهل و دارای ۵ فرزند می باشد. در سال ۱۹۵۱ به فلسطین کوچ کرد. کاتساف تا ده سالگی فقط فارسی صحبت می کرد اما از یهودیان مهاجر عراقی، مصری ، عربی و عبری را فراگرفت. وی رشته کشاورزی را در دبیرستان به پایان برد. به سربازی رفت و به درجه گروهبان یکی رسید. به علت تنگدستی خانواده اش ناچار به ترک ارتش شد.
مدرک کارشناسی در رشته اقتصاد و تاریخ گرفت، در ۲۴ سالگی جوانترین شهردار شهر کریات ملاچی شد. سپس در راس ائتلاف احزاب حیروت الاطرر و مفدال رئیس دولت محلی یا فرماندار شد.
در سال ۱۹۷۷ توانست از سوی حزب لیکود به کنست راه پیدا کند. در کنست نهم از سوی مناخیم بگین به ایران جهت تشویق یهودیان ایران برای مهاجرت به سرزمین های اشغالی سفر کرد.
از سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۴ وزیر مسکن شد و از ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۹ وزیر جهانگردی و معادن و نخست وزیر بود. در اوت سال ۲۰۰۰ پس از استعفای وایزمن از ریاست جمهوری مجدداً کاندید ریاست جمهوری شد و شیمون پرز را شکست داد. البته نباید از حمایت حزب شاس در پیروزی او چشم پوشی کرد.
وی اخیراْ از سوی پلیس اسرائیل به ۱۰ مورد تجاوز همراه با خشونت و بدون رضایت با کارمندان زنش دفترش متهم شده است. البته وی تا زمانی که رئیس جمهور باشد مصونیت قضایی دارد و کسی نمی تواند او را بازداشت کند.
يهوديان، در چشمانداز صهيونيسم سياسي، مقدم بر هر چيز يك ملت شمرده مي شدند. هرتصل مساله صهيونيسم را به گونه اي تازه طرح مي سازد. وي به گفته خويش نتايجي بدين شرح براي يهوديان استخراج و ارائه مي دهد:33
الف ـــ يهوديان در سراسر جهان و در هر كشوري كه ساكن هستند، ملت واحدي را تشكيل ميدهند.
ب ـــ آنها، در هر زمان و مكاني مورد شكنجه و آزار بوده اند.
ج ـــ آنها قابل تشابه و تحليل با مللي كه در ميان آنها زندگي مي كنند، نيستند.
هرتصل در سال 1887 روزنامه ديوست را منتشركرد كه ارگان رسمي و ناشر افكار صهيونيستها شد. در همان سال، بنا بر ابتكار شخصي وي، نخستين كنگره صهيوني در شهر بال سوييس تشكيل شد كه تصميم گرفت يك كانون ملي يهود در فلسطين ايجادكند و سازمان صهيونيسم جهاني را پايه گذاري نمايد.34
نخستين كنگره صهيونيسم، هدف آن را به قرار زير تعيين كرد:35
«هدف صهيونيسم همانا ايجاد ميهني براي ملت يهود در فلسطين است، اين ميهن را قانون عمومي تضمين مي كند.»
اعلاميه كنفرانس بال (1897)
«هدف صهيونيسم تاسيس موطني براي مردم يهود در فلسطين است كه قانون امنيت آن را تامين كند. كنگره براي دست يافتن به اين هدف، وسايل زير را پيشنهاد مي كند:
1 ـــ تسريع در مستعمره كردن فلسطين توسط كارگران كشاورزي و صنعتي يهود به روال مناسب
2 ـــ سازماندهي و گردآوري تمامي يهوديان به وسيله موسسات خاص محلي و بين المللي، متناسب با قوانين هر كشور
3 ـــ تقويت و باروركردن احساسات و وجدان ملي يهود
4 ـــ برداشتن گامهاي مقدماتي مورد لزوم جهت كسب رضايت حكومت (عثماني ـــ م.) براي رسيدن به هدف صهيونيسم»
از برنامه بال پيداست كه صهيونيسم يك جنبش نژادي و استعماري مي باشد و هدفش اين است كه يهوديان جهان را از جوامع محل زندگي خود از طريق مهاجرتهاي دنباله دار براي خلق يك دولت ملي يهودي در فلسطين بيرون بكشاند. به عبارت ديگر، صهيونيسم به عمد تصميم داشت، يهوديان زير ستم جوامع غربي را نخست به مهاجر، سپس به شهروند فلسطيني و در نهايت، به اشغالگر اراضي عربي و آواره كننده اعراب فلسطين تبديل كند. استراتژي اصلي اين سياست نيز به حمايت كشورهاي استعماري متكي بود. همه تلاشهاي هرتصل و ديگر صهيونيستها نشان مي دهند كه جنبش صهيونيسم خود را در يك جنبش قومي استعماري و متحد كشورهاي امپرياليستي مي دانست كه بدون اين اتحاد نميتوانست به هدف خود برسد.36
بهطوركلي، فلسفه جنبش صهيونيسم بر پايه تجمع و هجوم بنا شده است؛ يعني عمل در جهت مهاجرت بيشترين تعداد از يهود با هر وسيله ممكن از اجبار و تحريك تا فريب و چنانچه قطعه زمين اشغالي گنجايش مهاجرين موجود را نداشت بايد به سرزمينهاي مجاور يورش برد و آن را با توسل به زور به تملك درآورده تا به اين وسيله روياي «سرزمين اسراييل» يا «اسراييل بزرگ» تحقق يابد.37
شيوه صهيونيسم در زمان هرتصل و وايزمن داراي صفات ويژهاي بود كه برجستهترين آن «مرحلهاي بودن» ميباشد. اين صفت در سياست گام به گام به سوي فلسطين نمايان است؛ يعني اشغال آن توسط نيروي نظامي با همكاري استعمار و تلاش در جهت سيطره اقتصادي بر مقدرات كشور و سپس مقابله با هرگونه اعتراض به وسيله نيروي مسلح.
انگليس در ايام قيمومت، اجازه داد تا نيروي آموزش ديده و مسلح يهود تشكيل شود، در نتيجه «تشكيلات هاشومير» (نگهبان) به تشكيلاتي مفصلتر از نظر آموزش و تسليحات مبدل گرديد و يهود از سال 1920 به ايجاد يگانهاي «هاگانا» (دفاع) پرداخت، اين تشكيلات همگام با انجام مراحل مختلف هجوم و اسكان، با همكاري انگليس تكامل يافت.38
پس از كنگره بال، نخستين اختلاف بر سر محل تشكيل دولت يهود درگرفت؛ زيرا عدهاي با توجه به واقعيتها معتقد به تشكيل دولت اسراييل در فلسطين نبودند. نكته ديگر اينكه به قول ايوانف فكر تاسيس حكومت يهود تنها به عنوان ابزار و وسيله كمكي و فرعي مطرح بود.» از اين رو، محل استقرار اين مركز نفوذ از نظر صهيونيستها واجد اهميت چنداني نبود:39
«ما لزوما اجباري نداريم در همان جايي كه روزگاري حكومت ما معدوم شد اقامت كنيم ... ما فقط به قطعه زميني نياز داريم كه تملك كنيم... قدسالاقداس خويش را از هنگامي كه وطن ديرينمان نابود شد، حفظ و حراست كرده ايم، بدان جا خواهيم برد، منظورم اعتقاد به خدا و كتاب مقدس است؛ چون آنها بودند (نه اردن و اورشليم) كه وطن ما را به ارض مقدس بدل ساختند.
اگر قدرتهاي بزرگ موافق باشند در كشوري بيطرف حق استقلال به ملت يهود اعطا كنند، انجمن (سازمان جهاني صهيونيستها) در باب كشوري كه بايد براي اين منظور برگزيده، مذاكره را آغاز خواهدكرد.»40
با توجه به اين گرايش، عدهاي اوگاندا را پيشنهاد كردند و هرتصل اين انتخاب را در ششمين كنگره صهيونيستها اعلام مي كند:41
«... من ترديد ندارم كه كنگره در مقام نماينده توده هاي مردم يهود اين پيشنهاد را با حق شناسي خواهد پذيرفت. پيشنهاد اين است كه مستعمرهاي يهودينشين و خودمختار با دستگاه اداري يهودي و حكومتي محلي كه در راس آن يك مامور عاليرتبه يهودي قرارخواهدداشت، در شرق آفريقا تاسيس شود. نيازي به گفتن نيست كه اين چيزها همه تحت نظارت فائقه بريتانيا خواهدبود.»
غير از اوگاندا مناطق ديگري نيز پيشنهاد شد كه عبارت بودند از:42 آرژانتين، عراق و بين النهرين، قبرس، العريش (واقع در صحراي سينا)، كنگو، موزامبيك، ليبي و آنگولا.
حييم وايزمن در رابطه با اين مساله نوشت:43
«مناطقي كه پيشنهاد شده اند يا بسيار سردند يا فوق العاده گرم و توسعه و عمرانشان مستلزم صرف سالها كار وهزينه سرسام آور است.»
به عبارت ديگر، اين طرحها از لحاظ اقتصادي پيشنهادات مناسبي نبودند. سرانجام، كشمكش بين رهبران صهيونيست با پيروزي گروه هواخواه انگلستان به رهبري وايزمن پايان يافت. اين جريان، متعاقب زماني روي داد كه در محافل حاكمه انگليس گروهي كه مدتها چشم بر فلسطين دوخته بودند، موقعيت برتر يافتند. بدين ترتيب، در كنگره سال 1905 صهيونيستها، با توجه به نظر انگلستان، اكثريت نمايندگان صهيونيست به استقرار كشور يهود در فلسطين راي دادند. از آن پس، نهضت به رهبري وايزمن، هم خود را صرف اقدامات سياسي كرد و امتيازاتي نيز از سلطان عثماني كه بر فلسطين فرمانروايي داشت، گرفت.44
از اين تاريخ به بعد، صهيونيستها با حمايت مستقيم انگلستان جهت تحقق تشكيل دولت اسراييل در فلسطين فعالانه دست به كار مي شوند. حمايت انگلستان سبب شده بود كه جامعه صهيونيست يهودي در فلسطين، ييشوف ((yishuv)) از طريق مهاجرت يهوديان بر تعداد خود بيفزايد. به اين ترتيب، در اين دوره با توجه به تحت الحمايگي فلسطين توسط انگلستان، صهيونيستها فعالانه در جهت تشكيل دولت اسراييل در فلسطين تلاش مي نمايند.45
نكته قابل ذكر آن است كه به قول يهش ياپرات (YEHOSHUAPORAT) يكي از مورخين اسراييلي در سال 1924 حدوداز يهوديان، مخالف جريان صهيونيسم بودند تا آنجا كه اين گروه اعلاميه اي صادر كرده و حمايت خود را از مسلمانان در مبارزه عليه صهيونيسم اعلام داشتند.46
با توجه به موج مهاجرت كه توسط صهيونيستها و انگلستان به فلسطين انجام مي شد، در پايان جنگ جهاني اول حدود 60 هزار يهودي در فلسطين سكونت داشتند. در فاصله سالهاي 1919 تا 1931، 117 هزار نفر ديگر از يهوديان وارد فلسطين شدند. در 1931، از 1036000 نفر سكنه فلسطين، 175000 نفر، يعني 7/17 درصد يهودي بودند. در فاصله سالهاي 1932 ـــ 1938، تعداد 217000 يهودي كه بيشتر از لهستان و اروپاي مركزي مهاجرت كرده بودند، قدم به خاك فلسطين گذاشتند. در 1939 از جمعيت فلسطين كه در حدود يك ميليون و نيم تخمين زده مي شد، 429605 نفر يعني 28 درصد يهودي بودند.47 در آخرين موج مهاجرت تا تشكيل دولت اسراييل يعني از فاصله سالهاي 1939 ـــ 1947، تعداد 154000 مهاجر يهودي وارد فلسطين مي شوند.48
مهاجران بيشتر در شهرهايي مثل اورشليم، تلآويو و حيفا سكونت مي كردند. از ميان اين سه شهر، تلآويو و حيفا رشد بيشتري داشتند. تلآويو كه در 1909 تاسيس شد، تنها شهر يهودي جهان بود و به سرعت نقش پايتخت فرهنگي و تجاري فلسطين را به خود گرفت.
اين اقدامات كه در نوع خود در تاريخ بي مانند است، ايجاد پايگاهي در جهت حفظ منافع استعمار و امپرياليسم مي باشد. از سال 1947 كه اسراييل تشكيل شد، بيش از چهار ميليون فلسطيني رانده شده از خانه و كاشانه داريم كه اكنون، از محوريترين موضوعهاي مناقشه ديرپاي خاورميانه است.
فلسطينيها در كشورهاي مختلف پراكنده اند؛ اما حضور بخش اعظم آنان در كشورهاي همسايه فلسطين اشغالي در شرايط دشوار خانه به دوشي و ستمي كه اشغالگران بر آنان رواداشته اند، همواره، وجدان جمعي بشريت را آزرده است.51
به تازگي گزارشگر ويژه كميسيون حقوق بشر سازمان ملل52 در يك گزارش تكان دهنده ابعاد جديدي از جنايات رژيم صهيونيستي را فاش مي سازد. اين گزارش 15 صفحهاي كه نقض حقوق بشر در اراضي اشغالشده اعراب از جمله فلسطين نام دارد، ابعاد گوناگون جنايات صهيونيستها را در رابطه با مردم فلسطين آشكار مي سازد.
وي با اشاره به گستاخي، تحقير و بيرحميها در پستهاي بازرسي مي نويسد: «آمبولانسها غالبا با تاخير مواجه مي شوند و زنان در پستهاي بازرسي وضع حمل مي كنند.»
او اضافه مي كند: «از نوامبر 2002 تا آوريل 2003 به طور متوسط 390 هزار نفر تحت شرايط حكومت نظامي زندگي مي كردند و مردم شهرهاي الخليل، جنين و بخشهايي از غزه تحت حكومت نظامي شديدتر و مداومتري در سال 2003 قرار داشتند.»
اين گزارش با اشاره به تعبيه 300 پست بازرسي و راهبندان در فلسطين اشغالي ادامه مي دهد: «بر اساس يك گزارش بانك جهاني ايستگاههاي بازرسي، مسدودسازي و حكومت نظامي صدمات عمدهاي را بر اقتصاد فلسطين وارد آورده است. اين امر به بيكاري كه هم اكنون در كرانه باختري و غزه 40 درصد است و فقر انجاميده است. (دو ميليون نفر در فقر زندگي مي كنند و به مواد غذايي نهادهاي كمك كننده بين المللي وابسته هستند.)
ايستگاههاي بازرسي و حكومت نظامي همچنين به كاهش سطح استانداردهاي بهداشتي به دليل ناتواني در زمينه رسيدن به بيمارستانها و درمانگاهها منجر شده است و ميزان آسيبهاي رواني، اقتصادي و اجتماعي اشغال در حال افزايش است.
در سال 2003 به سوي 15 آمبولانس شليك شد، كودكان به طور قابل ملاحظهاي در رنج هستند و رسيدن دانش آموزان و معلمين به مدارس به دليل حكومت نظامي و ايستگاههاي بازرسي دشوار است.
22 درصد از كودكان زير 5 سال از سوء تغذيه مزمن و يا حاد رنج مي برند و اين در حالي است كه فروپاشي زندگي خانوادگي، آسيب شديدي عليه كودكان داشته است.»
گزارشگر ويژه حقوق بشر سازمان ملل در گزارش خود هشدار داده است: «بحران انساني در كرانه باختري و نوار غزه وجود دارد. اين بحران در نتيجه يك فاجعه طبيعي نيست؛ بلكه در نتيجه بحراني است كه توسط دولتي قدرتمند عليه همسايه خود ايجاد شده است.»
در اين گزارش افزوده شده: «از آغاز دومين انتفاضه در سپتامبر 2000، بيش از 2755 فلسطيني و 830 اسراييلي كشته شده اند و 28 هزار فلسطيني و 5600 اسراييلي نيز زخمي شدهاند كه اكثر آنان را غيرنظاميان تشكيل مي دهند. 550 كودك در اين مدت كشته شده اند كه 460 نفر از آنان فلسطيني و 90 كودك اسراييلي بوده اند.»
هنوز صحنه های دردناک و مغایر با همه ارزشها و عرفها و تمدن بشری، پیکرهای تکه تکه شده کودکان، خونهایی ریخته شده در خیابانها، شکم دریده زنان باردار، بدنهای سر بریده سالمندان، کودکان آغشته به خون در آغوش مادران، خیابانهای مملو از پیکرهای بی جان، چهره های سوخته و برخی ماتم زده از هول این جنایت غیر قابل توصیف، از اردوگاه های صبرا و شتیلا به رغم آنکه 22 سال از آن حوادث می گذرد، از یاد و خاطره ما نمی رود، انگار که این خاطرات در ذهن ما نقش بسته و با تک تک سلولهای بدن ما عجین شده است.
این جنایت وحشیانه و بی شرمانه و خارج از توصیف انسان، به دست صلیبیهای عضو گردانهای فالانژیست و مارونی و ارتش اشغالگر و نازیست صهیونیستی انجام گرفت و خون بیش از سه هزار فلسطینی و لبنانی بی گناه در طول یک شب بر زمین ریخته شد. جنایتکاران هیچ زنده ای را در سر راه خود به حال خود رها و به پیر و جوان و زن و کودک شیرخواره و نوزاد در گهواره رحم نکردند. مهم آن بود که حس خونخواهی و خونریزی و مثله کردن پیکرهای بی گناهانی که هیچ ارتباطی با کشتار و مبارزه ندارند، در وجود آنان اشباع شود.
جنایت قتل عام در صبر و شتیلا از نمونه های بارز تاریخ خونین فلسطین است، زیرا این جنایت وحشیانه ترین و خونبارترین حادثه تاریخی این سرزمین و ساکنانش بود. در این حادثه اردوگاهی به یک کشتارگاه واقعی تبدیل شده بود. در اینجا بود که ویژگی بارز جنایتکاران وحشی صفت وابسته به این دولت طغیانگری که زیربنایش بر خونریزی و تجاوز استوار بوده و ساختمانش بر جمجمه های کودکان و خون بی گناهان بنا شده است. این دولت مانند خفاشان شب از خون قربانیان خود تغذیه می کند و به ربودن بی گناهان عادت کرده است.
ما از این بابت که این جنایت با همه وحشیانه و بی شرمانه بودنش، هیچ واکنشی را از سوی جهان به اصطلاح آزاد و دمکراتیک بر نینگیخت، ابراز تعجب می کنیم و اعلام می داریم که این جهان در برابر چنین جنایتی که از حد توصیف و توضیح خارج است، تنها به محکوم کردن این اقدام اکفتا کرد و رژیم صهیونیستی را به حال خود واگذاشت تا از آشامیدن خون و بازی با پیکر قربانیان خود لذت ببرد و هیچ مجازاتی برای این رژیم در نظر گرفته نشد تا آنکه شاید متجاوزان را از ادامه جنایتها بازدارد. به همین علت بود که مشاهده می کنیم این رژیم بارها و بارها جنایتهایی مشابه مرتکب گردید و در انتفاضه اول نیز با پیگیری عملیاتهای قتل عمد و "در هم شکستن استخوان"، جان هزاران بی گناه را گرفت و پس از آن نیز در حرم شریف حضرت ابراهیم آن حادثه شوم را مرتکب شد که همه درباره آن شنیده اند و خوانده اند. پس از آن جنایت قتل عام کارگران در منطقه "عیون قاره" رخ داد و در پی آن نیز جنایتها بدون توقف ادامه یافت. اندکی بعد انتفاضه الاقصی آغاز گردید تا شاهد صحنه هایی هولناک از جنایت و قتل عام در غزه و نابلس و رفح و خان یونس و بیت لحم و جنین باشیم و هیچ شهری از شهرهای فلسطین عزیز از وقوع جنایتی هولناک و وحشیانه اشغالگران و قتل دهها تن از شهروندان بی گناه مستثنی نمانده است.
با آنکه این رژیم نژادپرست و کینه توزی که دست به خون هزاران بین گناه آلوده است همچنان به ادامه جنایتهایش در حق مردم بی دفاع فلسطین اصرار می ورزند، باز هم کسانی هستند که مدعی می شود می توان با چنین دولت وحشی صفتی صلح برقرار کرد و حتی برخی پا را از این فراتر گذاشته و به دروغ مدعی می شوند که این رژیم، تغییر کرده و صفحه جدیدی در تاریخش باز شده است، اما سالهای "صلح با این رژیم عکس این قضیه را بر همگان ثابت کرد. روند قتل و کشتار این رژیم متجاوز سرعت گرفت، شهرکهای اشغالی توسعه یافتند، زندانهای جدیدی به دست این جنایت پیشگان ساخته شد و هزاران نفر دستگیر و زندانی شدند و عملیات گسترده ای برای تخریب خانه های مسکونی مردمی بی دفاع و بی گناه و محصولات و مزارع آنان آغاز گردید.
این رژیم نژادپرست زاییده شیطان است و تنها در تاریکی قتل و وحشیگیری روزگار می گذراند و نه تنها نمی تواند در فضای صلح و دوستی زندگی کند که همیشه بر طبل جنگ و تجاوز می کوبد.
شاید یادآوری جنایت قتل عام در صبرا و شتیلا و دیگر جنایتهای وحشیانه این رژیم جنایت پیشه بار دیگر تاریخ سیاه این جنایتکاران بی شرم را برای آنان که این تاریخ را فراموش کرده اند، زنده کند و همه کسانی که تلاش می کنند تاریخ مملو از جنایت و کشتار آنان را بشوید و از خاطره ها پاک کند به یاد بیاورند که قربانیان صبرا و شتیلا هنوز عدالت انسانی را که در میان سیاستهای دروغین و در نظر گرفتن مصالح به جای اخلاق و ارزش، حق آنان را در قصاص متجاوزان نادیده گرفت به بازگشت به اصل خویش فرا می خواند.
یاد و خاطره صبرا و شتیلا همچنان در خاطره ما باقی خواهد ماند و همچنان مشت محکمی بر دهان کسانی خواهد نواخت که به صلح با رژیم جنایتکار صهیونیستی ایمان دارند.
صبرا و شتیلا همچنان به نماد این ملت باقی خواهد ماند تا این ملت همچنان به راه خود ادامه دهد.
مرکز دانشجویی مطالعات راهبردی مهدویت برای تابستان امسال در نظر دارد تا برای دومین بار، کارگاه مطالعاتی-پژوهشی مهدویت و تمدن جهانی اسلام را برگزار نماید.
مکان: دانشگاه امام صادق، همراه با خوابگاه و غذا به صورت شبانه روزی
زمان: ۸ الی ۱۹ مرداد ۱۳۸۵ به مدت ۱۱ روز
عناوین این کارگاه به صورت کلی عبارتند از بررسی خط سیر انبیا در پروژه جهانی به همراه جریان باطل به رهبری شیطان و ساخت تمدن انسانی که در این راستا ما تمام انبیا را در این خط سیر می بینیم و جریان باطل را نیز از شیطان و بعد سازمان یهود و توطئه ها و اکنون آمریکا و گروههای تندرو صهیونیسم و در نهایت نبرد حق و باطل و آخرالزمان را بررسی می کنیم.
این کارگاه به همراه پژوهشهای پیرامونی که شرکت کنندگان انجام می دهند و کلاس های نقد فیلم و معرفت شناسی امام زمان، برگزار خواهد شد.
علاقه مندان می توانند با ایمیل و یا درخواست کتبی در این طرح پس از گزینش شدن، شرکت نمایند:
ایمیل: mahdaviat@isu.ac.ir , antyzionism@gmail.com
آدرس: تهران - بزرگراه شهید چمران-پل مدیریت- دانشگاه امام صادق (ع)- اداره کل فرهنگی- مرکز دانشجویی مطالعات راهبردی مهدویت ص.پ 159-14655
در نیمه های سال 2001 میلادی بینامین نتانیاهو نخست وزیر اسبق و وزیر دارایی کنونی رژیم صهیونیستی خواستار پایان دوره فعالیتهای سری اتمی اسرائیل و علنی کردن این فعالیتها جهت ایجاد بازدارندگی قدرتمندتری در مقابل عربها و بهره گیری از افشای این فعالیتها در این چارچوب شد، زیرا به گفته وی فعالیت سری دیگر کارایی خود را از دست داده است. با انتشار این خبر شارون نخست وزیر رژیم صهیونیستی نتانیاهو را تهدید کرد که در صورت افشای این فعالیتها که به امنیت "اسرائیل" مربوط می شود، او را به زندان خواهد انداخت.
با آنکه مقامات غربی که آخرین آنها دونالد رامسفلد وزیر دفاع آمریکا بود، از حق "اسرائیل" برای در اختیار داشتن سلاح اتمی دفاع کرده اند، این رژیم همچنان به پرده پوشی و پنهان کردن فعالیتهای هسته ای خود ادامه می دهد و آن را یک سیاست رسمی خود می داند که گاهی نیز به صراحت بر این نکته تأکید می شود. گاهی نیز برخی مقامات صهیونیست این فعالیتها را تکذیب می کنند. مقامات صهیونیست بر این باورند که پنهان کاری بهترین راه مقابله با تهدیدات خارجی است. روزنامه های صهیونیست چند ماه پیش از آغاز رزمایش بزرگ "اسرائیل" در ماه اکتبر پرده برداشتند. گفته می شود که این رزمایش به هدف بیرون آوردن این سلاح و نشان دادن آن به ماهواره های آمریکایی بود و احتمال می رود که این امر موجب شده باشد که پل هوایی برای ارسال کمکهای آمریکا به رژیم صهیونیستی برای آن جنگ (نبرد رمضان در سال 1973) برقرار گردد که به بر عکس شدن نتایج جنگ به نفع رژیم صهیونیستی انجامید.
به رغم پیگیری سیاست پنهانکاری به وسیله مقامات صهیونیست درباره فعالیتهای هسته ای این رژیم، اکنون دیگر به سبب افشا شدن بخش زیادی از فعالیتهای هسته ای این رژیم این فعالیتها بر کسی پوشیده نمانده است، اما "اسرائیل" در طول دهه های گذشته از افشای این فعالیتها به صورت رسمی خودداری کرده و به قانون این رژیم درباره افشای اسناد سری پس از 30 سال پایبند مانده و در این مدت روش پنهانکاری و کتمان را در پیش گرفته است.
شیمون پرز نخست وزیر سابق رژیم صهیونیستی که پدر برنامه هسته ای رژیم صهیونیستی نیز خوانده می شود در ابتدای سال 2002 اعتراف کرد که "اسرائیل" از توانایی اتمی برخوردار است. وی از همه حد و مرزهایی که تاکنون مقامات صهیونیست به آن پایبند مانده بودند، تجاوز کرد و آشکارا اعلام داشت که"اسرائیل" از قدرت هسته ای بسیار بزرگی برخوردار است که این توان به دوره همکاریهای "اسرائیلی" ـ فرانسوی در طرح توسعه دانش هسته ای این رژیم باز می گردد.
همکاریهای اتمی فرانسه با رژیم صهیونیستی به دهه پنجاه قرن گذشته میلادی باز می گردد. در آن زمان روابط میان دو رژیم به سبب علایق مشترک آنان به بالاترین سطح رسید. هر دو رژیم در حال سرکوب قیامهای آزادیخواهانه در منطقه بودند. رژیم صهیونیستی از طلوع ستاره اقبال جمال عبدالناصر رئیس جمهور آن زمان مصر به شدت نگران بود و از آن می ترسید که مبادا وی منطقه را به دشمن یکپارچه علیه این رژیم تبدیل کند. همزمان فرانسه نیز با انقلاب الجزایر درگیر بود که جمال عبدالناصر از آن حمایت می کرد.
منافع دو طرف در سال 1956 هنگامی که "اسرائیل" با کمک فرانسه و انگلیس برای مجازات عبدالناصر به سبب ملی کردن کانال سوئز به آن کشور حمله کردند، کاملاً به هم گره خورد. شیمون پرز که در آن زمان در وزارت جنگ صهیونیستها به کار مشغول بود در پایان سپتامبر سال 1956 در شهر سیورس در نزدیکی پاریس در کنار دیوید بن گوریون اولین نخست وزیر این رژیم برای دیدار با هیأتی از مقامات انگلیس و فرانسه حضور داشت. آنها برای گفت و گو درباره بحران کانال سوئز در آنجا جمع شده بودند. صهیونیست ها منتظر ماندند تا هیأت انگلیسی پس از پایان گفت و گوها محل را ترک کند تا آنها به راحتی بتوانند با فرانسویها درباره آرزوهای هسته ای خود مذاکره کنند.
پرز می گوید:"پس از آنکه گفت و گوها در سیورس به پایان رسید به بن گوریون گفتم که فقط یک مسأله باقی مانده است که تاکنون از آن سخن نگفته ایم و آن موضوع هسته ای است. از او خواستم که مسئولیت این کار را به من واگذار کند. پرز می افزاید:"از چهار کشوری که در آن زمان از توانایی هسته ای برخوردار بودند یعنی آمریکا، شوروی، فرانسه و انگلیس، فقط فرانسه برای کمک به ما ابراز تمایل کرد".
از شیمون پرز سؤال شد که آیا "اسرائیل" درخواست همکاری هسته ای را مطرح کرد؟ پرز گفت: از این هم بیشتر. من از فرانسویها اورانیوم و چیزهای دیگری هم خواستم. در روزهای باقی مانده به نزد بن گوریون رفتم و به او گفتم که همه چیز بر وفق مراد است. بن گوریون هم عملاً با شرکت دادن "اسرائیل" در تجاوز سه گانه به مصر موافقت کرد. در اولین مرحله از نبرد 400 چتر باز صهیونیست در صحرای سینا فرود آمدند. توافقی که میان فرانسه و "اسرائیل" امضا شده بود در نوع خود نظیر نداشت. تا آن زمان هیچ یک از کشورهای دارای دانش هسته ای به کشور دیگری در توسعه تواناییهای خود در این زمینه کمک نکرده بود.
قضیه وانونو بار دیگر در صدر مسائل اتمی رژیم صهیونیستی قرار گرفته است و مقامات صهیونیست نیز به صورت ضمنی به چنین وضعیتی اعتراف کرده اند. به نظر می رسد که "اسرائیل" بر این باور است که افشای جزئی از وضعیت برنامه هسته ای رژیم صهیونیستی در وقت مناسبی صورت خواهد گرفت تا آنکه تاوان سیاسی زیادی در قبال آن پرداخت نشود و اگر شرایط دیگری بر جهان حاکم بود، احتمال می رفت که هزینه این اعتراف بسیار بیشتر می شد. رژیم صهیونیستی تلاش می کند که از آغاز رقابت تسیلحاتی در منطقه جلوگیری کند. کشورهای عرب اکنون به سبب فشارهای شدید آمریکا بر آنان قادر به آغاز چنین رقابتی نیستند، به همین سبب فقط درصدد تقویت توان بازدارندگی خود که اکنون به شدت فرسوده شده است، هستند.
از سوی دیگر به نظر می رسد که "اسرائیل" به این نتیجه رسیده است که پنهان ماندن فعالیتهای اتمی اش به مانند دهه های گذشته کارایی ندارد در نتیجه چنین اقدامی هیچ توجیهی نیز ندارد و باید برای احیای تأثیر گذاری آن به فکر راه دیگری باشد که افشای آن از سوی منابع رسمی صهیونیست می تواند در همین راستا ارزیابی شود.
منبع: روزنامه الوطن چاپ عربستان سعودی